گروه درسی زبان و ادبیات فارسی منطقه حمیل

علمی - ادبی

اقدام پژوهی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم اردیبهشت 1393ساعت 12:45  توسط علی اکبر امامی  | 

مقاله همايش

عنوان مقاله:
 
بررسی آرایه های ادبی درکتاب های ادبیات فارسی مقطع دبیرستان
 
گرد آورنده :
 
علی اکبر امامی
دبیرزبان وادبیات فارسی منطقه حمیل
 
 
 
 
 
 
 
 
مقاله برروی وبلاگ حقیربه آدرس:www.aliemami1.blogfa.com   می باشد
 
 
 
چکیده:
در این جستار ، استناد به کتاب های معتبر ابتدا به تعریف ادبیات و شعر توضیح و تعریف بدیع و شاخه های آن و انواع آرایه های ادبی را با استناد به کتاب های دست اول پرداخته شده است و پس آرایه های ادبی در کتاب های ادبیات فارسی دبیرستان در حد درک و فهم خویش را مورد بررسی قرار داده ایم باشد که مقبول نظر خوانندگان این مقاله قرار گیرد.
 
 
 
کلمات کلید :
هنر سخن آرایی- ملمع – توازن- تقارن- بدیع
   
 
 
 
 
 
 
 
مقدمه
ادبیات به تعبیرعام معنای وسیعی داردوبسیاری ازآثارعلمی وفکری راشامل می شود.اما به تعبیر خاص ،ادبیات عبارت ازآن گونه سخنانی است که درحدسخنانی است،چنان که مردم آنسخنان رادرخودضبط ونقل دانسته اندواز شنیدن وخواندن آن ها دگرگونه گشته اند واحساس غم وشادی کرده اند.خصیصه ی عمده آن این است که برعاطفه وخیال واسلوب مبتنی است،بنابراین تمام ذخایرذوقی ومیراث های فکری اقوام وملت های عالم راکه انسان ها نقل ونشرآن راوجهه ی همت خود قرارداده اندوبطورخلاصه  هرنوشته ی تخیل آمیزوتوام باخلاقیت رااندیشمندان ادبیات نام نهاده اند.ودردوبخش نظم ونثرمی توان تقسیم کردکه دراین مقاله به بحث شعروآرایه های ادبی درشعر می پردازیم.
شعر زیبایی آفرینی با زبان است.زبان، ابزار برقراری ارتباط یعنی وسیله ی تفهیم و تفهّم و اطلاع
رسانی است. به عبارت دیگر هدف، خبررسانی است و زبان وسیله ی این کار. شعر زبان است اما نه
زبان خبر، زیرا شاعر نمی خواهد خبر بدهد، بلکه بر آن است که با زبان، زیبایی بیافریند. مثلاً فرخی
در قصیده ی معروف خودشعرش:
زِباغ ای باغبان ما را همی بوی بهار آید           کلید باغ، ما را ده که فردامان به کار آید
           کلید باغ فردا را هزاران خواستار آید            تو لختی صبر کن چندان که قمری بر چنار آید
را برای باغبانش نسروده است، که به وی اطلاع بدهید که کلید باغ را بیاور. بسا که باغبانش سواد
خواندن و نوشتن ندارد و اصلاً دادن خبر به باغبان نیاز به قصیده ی مفصل ندارد. شفاهاً پیغام می دهد،
یا در دو سطر می نویسد ... در این قصیده، هدف زیبایی آفرینی است. به عبارت دیگر زبان که برای
امور عادی روز مره و هم اهل علم وسیله ی خبر رسانی است، برای شاعر هدف است و نه وسیله، یا
دست کم، زبان برای شاعر و نویسنده هدف نیز هست، اما برای دیگران فقط وسیله است. 
استفاده ی شاعر از زبان همانند استفاده پیکر تراش از سنگ و فلز است. سنگ جزومصالح ساختمانی
است و از آن برای محکم ساختن پی دیوار استفاده می شود اما پیکر تراش آن را برای آفرینش زیبایی به
کار می گیرد. پیکر تراش نمی خواهد که باسنگ استفاده برساند،بلکه می خواهد زیبایی بیافریند.
     «به هر حال زبان خبر به کار شعر نمی آید،زبان خبر به کار علم و تجارت و بسیاری از امور روزمره ی زندگی می آید. میان خبر و زبان شعر دو فرق عمده است :
     یکی این که شاعران نمی خواهند واقعیات را توصیف کنند،بلکه می خواهند احساسات خود راـ
   که معمولاً احساسات همه ی انسان ها نیز هست- نسبت به واقعیات مسایل حیات، زیبا نشان بدهند
     دوم؛- که از همان تفاوت اول بر می آید- زیبا نشان دادن احساسات است، یعنی به زیبایی تجسم
 بخشیدن احساسات نه به بیان.»(وحیدیان کامیار:2:1382)
همچنین شعر گره خوردگی عاطفه و تخیل است در زبان. زبان شعر، زبانِ عاطفی است و نه زبان
خبر.وظیفه ی زبان خبر، اطلاع دادن درباره ی چیزی است و وظیفه ی زبانِ عاطفی، تجسم بخشیدن
 ونشان دادن عواطف و احساسات شاعر نسبت به آن چیز.«شاعران برآن نیستند که عواطف خود را
نسبت به چیزی بیان کنند،بلکه وقتی عواطف و هیجانات شاعر نسبت به چیزی سخت بر انگیخته و
و بدل به شور وشوق شود،بی اختیار، زمزمه ای بر لبانش می نشیند و شور و اشتیاق در قالب زبان
عاطفی وزیبا تجسم می یابد؛ همان گونه که درد مندی بسیاریِ درد، بی اختیار آه می کشد. بیان عواطف،
شعر نیست. نسان دادن وتجسم بخشیدن عواطف، شعر است.»(وحیدیان کامکار:3:1383)
ساخت گرایان نیز شعریت خود را در خود ساخت زبان جستجو می کنند و معتقدند شعر زبانی است
نا متعارف و غریب. انسان نسبت به چیزهای عادی و امور هر روزی و معتاد بی تو جه است.
از کنار آن ها می گذرد وبسا که آن ها را نمی بیند واز آنجا که زبانِ خبر، زبانِ عادی و بدون جلا و
جاذبه و تازگی است، توجه آن ها را بر نمی انگیزد وتنها به کار تفهیم و تفهم می آید. مصالح شعر
همان زبان عادی است، اما زبان عادی وقتی شعریت می یابد که در آن بیگانه سازی و ایجاد غرابت
بشود. شعریت شعر در ساخت بدیع  و غریب آن است.«آفرینش شعر با زبان ، همانند ِساختن بنایی با
معماری بدیع وزیبا وتوجه بر انگیز است با استفاده از مصالح خانه ای فرسوده که دیدن آن کاملاٌ
عادی و معمولی شده و به دور از هرگونه جاذبه است،زبان را به سکه ای رایج اما فرسوده و رنگ
و رو رفته نیز می توان تشبیه کرد. سکه ای که ابداٌ به آن توجه  نمی شود وشعر مانند سکه ی  جدیدی
است  که از ذوب  سکه ی فرسوده  درست شده باشد . با طرح و نقش وشکل و رنگ و اندازه ی  بدیع،
چنین سکه ای کاملاٌ توجه بر انگیز است...بدیهی است که زیبایی زبان هم در شعر است و هم درنثر،
منتها ترفندهای ادبی در شعر بیشتر از نثر است.»(وحیدیان کامیار:4:1383)
  زبان ابزار برقراری ارتباط و خبر رسانی است،اما شاعر از آن برای نشان دادن عواطف و
زیبایی آفرینی بهره می جوید ؛به عبارت دیگر شعر، زبان است و به علاوه زیبایی،کیمیایی است که
مسِ زبان را به طلای شعر بدل می کند.« پس جوهر شعر زیبایی است و لذا لازم است به آن اشاره ای
بشود.
 پیش از این که زیبایی را تعریف کنیم، باید بگوییم که زیبایی بر دو گونه است؛زیبایی در
طبیعت و زیبایی در هنر. شرط مهم زیبایی در هنر ایجاد لذت و تلقین احساسات واحد است و ازهمین رو
زیبایی در طبیعت با زیبایی در هنر تفاوت دارد. در طبیعت زیبایی و زشتی هست، در هنر بر خلاف
طبیعت نه تنها انعکاس زیبایی، زیبا است،بلکه انعکاس زشتی هم می تواند زیبا باشد.فلاسفه و اندیشمندان
از گذشته های دور تا امروز زیبایی را تعریف کرده اند. این تعریف ها اگرچه متفاوت است،هر کدام
بخشی از حقیقت زیبایی را نشان می دهد.بسیاری معتقدند که زیبایی هنری عبارت است از صورت
 بخشیدن به لذت ویا زیبایی لذتی است تجسم یافته و لذت انگیز.»(وحیدیان کامیار:6:1383).
«به هر حال تعریف دقیق زیبایی ممکن نیست، عواملی را که ایجاد زیبایی می کنند، را می توان بر شمرد.
مانند؛نظم،تناسب، هماهنگی،تکرار، تنوع ، وحدت در کثرت، توازن، تقارن، ایجاد شگفت انگیزی، چند
بعدی بودن و....»(دانشور:29-34:1357).
ترفندهایی که زبان را بدل به شعر می سازند بر اساس یک یا چند تا از این عوامل زیبا آفرین استوار
هستند. در فنون ادب این ترفندها در سه بخش برسی می شوند: بیان،معانی،بدیع.
از آن جایی که این پرورش در باره ی تداعی است و تداعی صنعتی از صنایع بدیع به حساب می آید،
بنا بر این ابتدا به مبحث بدیع و هنر بدیع پرداخته می شود.
بدیع چیست؟
واژه ی بدیع به معنای نو، نوآور، زیبا و شگفت آور است. بدیع ،دانش زیبایی شناسی ادبی است و از این
روی، شناخت درست آن در گروه پاسخ به این پرسش است که زیبایی چیست؟
پاسخی که هرچند آناتول فرانس آن را نا یافتنی می داند، اما ویل دورانت خوشبینانه تر ابـــراز شگفتی
می کند که مسأله ی زیبایی در فلسفه و روان شناسی جای وسیعی باز نکرده است. همه ی دلها به ندای
زیبایی گوش فرا می دهند، ولی کمتر مغزی از علت آن می پرسد. او می گوید:موضوع زیبایی مربوط
به روان شناسی است ولی روانشناسان آن را به گردن فلسفه نهاده اند و هر عملی که از حل مسأله ای
ناتوان مانَد چنین می کند.
نخستین کسی که موضوع زیبایی شناسی را گشود، فیثاغورث بود که راز زیبایی موسیقی را از روبط
 ریاضی جستجو کرد. افلاطون زیبایی ناب را با خیر و نیکی یکی دانست و ارسطو زیبایی را هماهنگی
و تناسب و نظم اجزاء در کل به هم پیوسته شمرد. هگل زیبایی را وحدت در تنوع و تسخیر ماده از راه
شکل و جلوه ی حسی بعضی از صور ماوراء طبیعی انگاشت.«گونه های زیبایی از دیدگاه ویل دورانت عبارتند از: زیبایی اشخاص، زیبایی طبیعت و زیبایی
هنر. اما کنت زیبایی را به دو بخش "طبیعیی" و "هنری" تقسیم می کند و زیبایی هنری را تمایش طبیعی
می داند.»(فضیلت: 2:1384)
بدیع را باید در قلمرو زیبایی شناسی هنری جای داد. در باره ی ماهیت آرایه های بدیعی،سه دیدگاه وجود
دارد: دید گاه نخست، به زبان ادبی که همان زبان تصویری است، توجه می کند و به ماهیت تصویر
می پردازد و آن را از نظر شنیداری ، موسیقایی و از نظر در یافت و ادراک خیال انگیز می داند. دیدگاه دوم مربوط به شیوه شناسی ادبی است که در آن از عیار های بازشناسی آثار ادبی سخن می رود
ودانش هایی که در زبان شناسی آثار ادبی به کار می آیند، بررسی می شود. نظر گاه سوم به تحلیل سبک
ادبی مربوط می شود که در آن از ویژگی های درونی و بیرونی آثار ادبی سخن می رود و درباره ی
مقوله هایی چون زبان روز مره و ادبی از زاویه ی خیال انگیزی ، عاطفی بودن و ابهام و ایهام بحث
می شود.
«علمای بلاغت، بدیع را علم آرایش کلام می دانند. به عبارت دیگر معتقدند که زیبایی ترفندهای علم بیان
و علم معانی ذاتی است و زیبایی علم بدیع، عرضی و آرایشی. پس کلام ، نخست باید زیبایی ذاتی داشته
باشدوبعد اگر از آرایه های بدیعی هم استفاده بشود، زیباتر می گردد. همچون زیبارویی که اگر آرایش
هم نکند زیباست، اما آرایش او را زیبا تر می سازد....»(دانشور:7:1357).
سخن علمای بلاغت در باره ی بدیع درست نمی نماید، زیرا بعضی از فوت و فن های بدیعی مانند
غلوّ و ایهام، زیبایی ذاتی دارند.«از طرفی برخی از طرفند های علم بدیع همانند غلوّ، تضاد و تمثیل و ...
را در شمارصُوَرِخیال یعنی شگرد های  علم بیان می توان آورد.»(وحیدیان کامیار7:1383).
در تعریف بدیع که آن را "هنر سخن آرایی" می نامند، گفته اند:«دانشی است که از شیوه ها و شگرد هایی
 سخن می گوید که به کار گیری آن، سخن را آراسته تر و دلپذیرتر می سازد. هریک از این شیوه ها را
"صناعت"، یا "صنعت"( = آرایه) نامیده اند و آنها را به دو گروه لفظی (=برونی) و معنوی(=درونی)بخش کرده اند.» (راستگو8:1382)
1-آرایه های برونی
آرایه های برونی یا لفظی شیوه هایی هستند که بخش برونی سخن را می آرایند و می پردازند. بخش
برونی سخن همان است که با زبان گفته می شود، با گوش شنیده می شود و با چشم دیده می شود.
 بنابر این هر شیوه ای که سخن را نرم و همواره بر زبان بگذارند یا نغمه و نوایی آن را گوش نوازسازد یا شکل و سیمایی چشم نواز بدان بخشید، آرایه ی برونی و صنعت لفظی نامیده می شود.
 2-آرایه های درونی
آرایه های درونی یا معنوی شگرد هایی هستند که بخش درونی سخن را می پرورند- بخش درونی سخن
همان معنی وپیامی است که ازبخش درونی آن دریافت می شود- بنابراین هرشگردی که معنی و مضمون
سخن را پرورده و پرداخته سازد، تا ذهن و ذوق آن را بیشتر و بهتر بپسندد و بپذیرد، آرایه ی درونی و
صنعت معنوی خواهد بود.
«آرایه های برونی بر ساختار صوتی و سیمایی سخن استوار ترند، از این روی اگر این ساختار دگرگون
گردد،هر چند معنی دگرگون نشود، ناگزیر از میان خواهد رفت، اما آرایه های درونی چون برساختار
صوتی و سیمای دگرگون گردد، برجای خواهد ماند و آسیبی نخواهد دید.»(راستگو:8:1382).
آرایه های لفظی : یعنی زیبایی کلام که با لفظ انجام می شود .
آرایه های لفظی عبارتنداز : تکرار، واج آرایی ، سجع ، ترصیع ، موازنه، جناس ، قلب ، عکس ، ملمع .
واج آرایی ( نغمه ی حروف ) :تکرار یک واج ( صامت یا مصوت ) است ، در کلمه های یک مصراع یا یک بیت یا عبارت نثر به گونه ای که کلام را آهنگین می کند و آفریننده ی موسیقی درونی باشد و بر تاثیر سخن بیافزاید این تکرار آگاهانه ی واج ها را « واج آرایی » گویند .
مثال : خیزید و خز آرید که هنگام خزان است باد خنـک از جـانب خـارزم وزان اسـت
توضیح : در این بیت تکرار واج « خ » و « ز » باعث ایجاد موسیقی درونی شده است .
توجه : در زبان فارسی بیست و نه واج داریم / ( بیست و سه صامت و شش مصوت )
صامت ها همان حروف الفبای فارسی هستند و مصوت ها « ـــ » و « ا » ، « ی » ، « و » می باشند .
ترصیع:
آن است که کلمات مصراعی با مصراع دیگر یا جمله ای با جمله ی دیگر ، در وزن و حروف پایانی یکسان باشد ( غیر از واژگان تکراری بقیه کلمات با هم سجع متوازی دارند . )
مثال ۱ :
ای منــور بـه تـو نجـوم جـلال
وی مقـرر بـه تـو رسـوم کمـال
مثال ۲ :
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده
و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده
ملمع:
آن است که شاعر فارسی زبان یک مصراع یا یک بیت از شعر خود را به زبان دیگری ( معمولاً به زبان عربی ) بسراید .
مثال : سل المصـانع رکباً تهیـم فی الغلوب تو قدر آب چه دانی که در کنار فراتی
* ترجمه : برکه ها و تالاب های بیابان را از شتر سوارانی سر گشتگان بیابانند بپرس .
توجه : دانش آموزان عزیز به خاطر بسپارید که در ملمع بیت یا مصراع عربی ( هر زبان دیگر ) باید سروده ی خود شاعر باشد نه اینکه از کسی یا جایی نقل قول ( تضمین ) کند .
آرایه های معنوی عبارتنداز : مراعات نظیر ، تضاد ، متناقض نما ، حس آمیزی ، تلمیح ، تضمین ، اغراق ، ایهام ، ایهام تناسب ، تمثیل ، ارسال المثل ، اسلوب معادله ، حسن تعلیل ، لف و نشر .
مراعات نظیر:
اگر اگر گوینده در کلام خویش مجموعه ای از کلمات را بیاورد که به نوعی با هم تناسب و ارتباط داشته باشند ، آن را مراعات نظیر گویند،به هرحال تناسب یمی از عوامل زیبایی آفرینی است.ابوریحان بیرونی معتقداست،«نفس  آدمی یه هرچیزکه درآن تناسبی وجودداشته باشد،میل می کندوازآن چه بی نظام است،روی گردان است ومشمئز.»(شفیعی کدکنی:95:1368)
مثال : رَوَد شــاخ گـل در بر نیلوفر بـرقصــد به صـد نـاز، گلنـار ها
( شاخ ، گل ، نیلوفر و گلنار ــــ مراعات نظیر )
تشبیه:
تشبیه آن است که کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کسی یا چیز دیگر که آن صفت را داراست همانند می کنیم در واقع تشبیه ادعای همانندی دو یا چند چیز است.
راز تشبیه در همانندی های پیش بینی نشده ای است که برای انسان کشف می کند این نوع تشبیه که معمولاً مشبه به ای دور تر از حواس مردم عادی دارد ذهن را با شگفتی، درنگ و تلاش همراه می سازد و این تلاش منشأ لذت است.
 استعاره:
 ساختن استعاره از تشبیه بر گرفته شده است چنان چه هرگاه سه رکن تشبیه حذف شود و تنها مشبه به یک تشبیه باقی بماند
استعاره (مُصَّرِحه)شکل می گیرد. استعاره گونه ی پرورده تر و هنری تر تشبیه است. در استعاره مشبه و مشبه به با هم در می آمیزند و یکی می شوند در استعاره لفظ در غیر معنی حقیقی به کار می روند.
مجاز:
به کار رفتن واژه ای است در غیر معنی حقیقی، به شرط وجود علاقه و قرینه، علاقه پیوند و تناسبی است که میان حقیقت و مجاز وجود دارد، اگر علاقه ای نباشد مجازی هم نخواهد بود و قرینه نشانه ای است که ذهن را از حقیقت باز می دارد.علت به وجود آمدن مجاز صرفه جویی در زبان است زیرا الفاظ محدود و معانی نامحدود اند. از طرف دیگر مجاز ذهن را در طلب مفهوم تازه تر به جست و جو و تلاش وا می دارد و این تلاش نشانه ی تأثیر و نفوذ سخن است.
کنایه:
در لغت به معنی پوشیده سخن گفتن و در اصطلاح سخنی است که دارای دو معنی قریب و بعید باشد، و این دو معنی لازمو ملزوم یکدیگرند باشند، سپس گوینده آن جمله را چنان تر کیب کند و به کاربرد که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود ، چنان که بگویند "پخته خوار" به معنی مردم تنبلی که از دست رنجِ آماده دیگران استفاده می کنند یا بگویند "فلان کس بند شمشیرش دراز است" یعنی قامتش بلند است.
جناس:
گاهی شاعر یا نویسنده در سخن خود کلمات همجنس را می آورد که در ظاهر شباهت هایی به یکدیگر دارند اما در معنی
مختلف اند. یکسانی و همانندی دو واژه در تلفظ و اختلافات در معنی و گاه اختلاف در یک صامت یا مصوت "جناس"نام دارد.
ارزش جناس در این است که سبب موسیقی و آهنگ کلام می شود. زیبایی جناس در گروه ارتباط آن با معنی کلام است. نیکوترین جناس آن است که به اقتضای معنی در گفتا پدید آید، به گونی ای که نتوان جای آن را با هیچ واژه ی دیگری عوض کرد.
به دو کلمه ی هم جنس با معنی متفاوت که در یک مصرع یا بیت به کار می رود "ارکان جناس" گویند.
انواع جناس:
الف): جناس تام: این نوع جناس را موسیقی درونی کلام را افزون تر می کند و در ادب فارسی به فراوانی یافت می شود جناس تام
می نامند. مانند کلمه ی خویش در عبارت زیر از گلستان سعدی:
برادر که رد بند خویش است، نه برادر نه خویش است.
ب): جناس ناقص: نوع جناس در واژگان دیده می شود و بدین  گونه است که واژگان در حروف یکی و در حرکت مختلف باشند.
به این نوع جناس، جناس ناقص می گویند.
ج): جناس خط: در برخی از واژگان ارکان جناس در کتابت یکی و در تلفظ و نقطه گذاری مختلف می باشد، به این نوع جناس
"جناس خط" می گویند.
د): جناس مطرف: در پاره ای از واژگان دو واژه ی تنها در حروف آغازین با هم متفاوت اند و همسانی دو صامت دیگر در این
موسیقی داخلی مصراع موثر است. این نوع واژگان باهم جناس مطرف(یکسویه) می سازند.
هـ): جناس زاید: نوع دیگر جناس آن است که یکی از کلمات متجانس را حرفی بر دیگری زیادت و آن حرف زاید در اول کلمه باشد.
این نوع جناس را جناس  "زاید" می نامند.
اگر اختلاف واژگان در حرف های میانی باشد آن را "جناس لا حق" می گویند.
تضاد و طباق:
هر گاه شاعر یا نویسنده دو کلمه ی متضاد را به گونه ای هــنری به کار ببرد به آن تضاد(طباق) می گویند. کلمات
متضاد در سخن بر روشنگری، زیبایی و لطافت نظم و نثر می افزاید، مضافاً این که قدرت تداعی دارد و از این رو سبب تلاش
ذهنی می شود.
تشخیص:
گاهی شاعران و نویسندگان از زبان اشیا به گونه ای سخن می گویــند که گویی انسانی در مقابل ما ایستاده است. در واقع
شاعر طبیعت و اشیا را آن گونه که خود دیده است حکایت می کند، نه آن گونه که هست و به عناصری از طبیعت حـــــالات و اعمال
انسانی را نسبت می دهد. در این شیوه برای آن که بتوانیم  از زبان "غیر جاندار" بنویسیم، باید خود را به جای آن بگذاریم وشادی ها،
غم ها ترس ها و آرزو هایشان را بیان کنیم. چنین نوشته ای چون خیال انگیز است در خواننده بیشتر تاثیر می گذارد بنیاد شخصیت
انسانی  بخشیدن به اشیا بر تشبیه استوار است.
مبالغه:
 آرایه هایی سه گانه در سخن یافت می شود که پایه ی آنها بر پندار و اندیشه شاعرانه و چگونگی باز نمود آن ها در سخن
نهاده شده است. مبالغه یکی از این آرایه هاست. گونه ی دوم آن اغراق و واپسین گونه ی آن غلوّ است.
مبالغه آن است که اندیشه یا پندار باز نمودِ آن ها در بیت به گونه ای باشد  که هم خرد آن را بپسندد و روا بشـــمارد، هم در زندگی
و آزمون های آدمی بتواند بگنجد. گاه شاعران و نویسندگان برای این که تاثیر سخن خود را بیشتر کند، واقعیـــــاتی را که درباره ی
آن سخن می گویند بسیار بزرگ تر از آن چه هست بیان می کند: ما نیز در گفت و گوهای روزانه و نوشته های معمولی خود از چنین
عباراتی استفاده می کنیم و در واقع برای تاثیر گذاری بیشتر در دیگران در گفتار خود مبالغه می کنیم.
ضرب المثل:
گاه عباراتی که در بردارنده ی نکته لطیف یا پندی است در میان مردم رایج می شود. چنین عباراتی را ضرب المثل
می گویند. ضرب المثل ها مضامین وسیع تری از معنی ظاهری خود دارند، به همین دلیل مردم برای آن که مقصود خود را به کوتاه
ترین  صورت بیان کند؛ از آن مدد می گیرند. در واقع ضرب المثل جملاتی است کوتاه، پند آموز، پر مغز و روان که در میان مردم
رایج شده است( به تلفظ اندک و به معنی بسیار)
حسن تعلیل: حسن تعلیل آرایه ای است که شاعر برای وصف یا مطلبی که در سخن آورده است علتی ذکر کند که با آن مطلب مناسبت
لطیف داشته باشد و بیشتر ادبا شرط کرده اند که این علت ادعایی باشد نه حقیقتی.
ایهام: ایهام در لغت به گمان و وهم افکندن است و در اصلاح بدیع آن است که لفظی بیاورند که دارای دو معنی نزدیک و دور از
ذهن باشد و آن را طوری به کار ببرند که ذهن شنونده از معنی نزدیک به معنی دور منتقل شود . اگر لفظی دارای دو معنی باشد و
در معنی دوم که مقصود شاعر نیست با واژه ی دیگری ارتباط پیدا می کند آن را ایهام تناسب می نامند.
حس آمیزی:
منظور از حس آمیزی بیان و تعبیری است که حاصل آن از آمیخته شدن دو حس به یکدیگر یا جانشینی آن ها خبر می دهد. نسبت دادن
صفت شیرینی به صدا آمیختن دو حس است: دو حس چشایی و شنوایی. این گونه ترکیبات را حس آمیزی می گویند نمونه هایی ازحس آمیزی :
- صدای شیرین                شنوایی+ چشایی
- آوای لطیف      شنوایی + بسا وایی
ما در گفتار های روزمره خود این گونه تعبیرات را بسیار تکرار می کنیم و چون از طریق عادت و تکرار وارد زبان شده اند،هیچ کس به انکار آن تعبیرات بر نمی خیزد. در شعر فارسی نمونه های حس آمیزی فراوان است و در ادبیات دوره های مختلف
بسامد استفاده  از آن متفاوت است. در دوره های نخستین بسیار کم و به ندرت می توان یافت و در شعر بعد از مغول افزایش می یابد
و در شعر سبک هندی بسامد آن بالا می رود و در شعر بیدل شاید بیشترین بسامد را داشته باشد.
اسلوب معادله:
 هرگاه دو مصراع از یک بیت در ظاهر هیچ گونه ارتباطی با یکدیگر نداشته باشند اما با کمی دقت در یابیم که  یک مصرع در حکم مصداقی برای مصرع دیگر است و می توان جای دو مصراع را عوض کرد یا میان آن دو علامت مساوی(=) گذاشت، آرایه ی اسلوب معادله به کار برده ایم
لف و نشر:
هر گاه شاعر یا نویسنده ای چند واژه در بخشی از کلام خود بیاورد که توضیح آن ها در بخش دیگر آمده باشد، آرایه ی لف نشر شکل می گیرد.
لف نشر دو گونه است: الف): مرتب                ب): مشوش
اگر نشر ها به ترتیب توزیع لف ها باشد "مرتب" نامیده می شود و اگر چنین نباشد "مشوش" یا به هم ریخته است.(مهدی:111:1380)
تلمیح:
 در لغت به معنای با گوشه ی چشم اشاره کردن و چشم بر هم زدن و در اصطلاح شیوه ای از سخنوری است که سخنور در
ضمن سخن خویش به داستان، حدیث، آیه، ضرب المثل  و یا کلامی مشهور اشاره کند. (مهدوی:103:1380) و به عبارت ساده تر
اشاره به داستان یا آیــه ای است در کلام، لازمه در یافت مفی و زیبایی تلمــیح، آشنایی قبلی با داستان یا مثــل یا آیه یا شعراست.(همایی:87:1377)
پس ازبیان مقدمه و تعاریف درخصوص آر ایه ادبی ،به بررسی آرایه های ادبی درحددرک وفهم خویش درکتاب های ادبیات فارسی مقطع دبیرستان می پردازیم.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
ادبیات فارسی(1)
حسرت نبرم به خواب آن مرداب                کارام درون دشت شب خفته ست
دریایم و نیست باکم از طــوفان               دریا همه عمر خوابش آشفته ست
مرداب : استعاره از انسانهایی که در غفلت خویش خواهان آرامش و بی دردی اند .
دشت شب : تشبیه بلیغ یا اضافی تشبیهی- این بین تشخیص دارد زیرا خفتن از اعمال آدمیان است -.طوفان : استعاره از دردها و مشکلات زندگی-این بیت در باطن خود یک اسلوب معادله نیز دارد ؛ چرا که دکتر کدکنی می گوید آنچنان که دریا هماره با طوفان سر و کار دارد من ( خود شاعر ) نیز از  سختی هایی که همیشه برای انسان وجود دارند ، باکی ندارم-دریا : استعاره از انسان های راسخ که از ناملایمات دنیا نمی هراسند .
منشین با بدان که صحبت بد             گرچه پاکی تو را پلید کند
آفتـابی بـدین بـزرگـی را              پـاره ای ابـر نـاپـدید کند
اسلوب معادله : پنهان شدن آفتاب با تکه ای ابر =  پلید شدن انسان پاک به وسیله رفتار با بد سرشتان -آفتاب : استعاره از انسان پاک-ابر : استعاره از انسان بد ذات-ضمیر « ی » : مجاز از همه مخاطبان این شعر
از آن بـرد گنج مرا دزد گیتی             که در خواب بودم گهِ پاسبانی
گنج : استعاره از فرصت جوانی-دزد گیتی : تشبیه بلیغ یا اضافی تشبیهی ؛ مشبه به : دزد – مشبه : گیتی
خواب : مجاز از غفلت-خواب بودن هنگام پاسبانی : کنایه از عدم استفاده درست از فرصت جوانی به خاطر بی خبری و غفلت-پاسبانی : مجاز از نگه داری ؛ زیرا یکی از شیوه های نگاه داری و محافظت ، پاسبانی است .
                        فراش خزان ورق بیفشاند                   نقاش صبا چمن بیاراست
فراش خزان و نقاش صبا تشبیه بلیغ یا اضافی تشبیهی دارندیاتشخیص-مراعات نظیر : میان واژه های خزان ، چمن ، صبا ، ورق
                  هر آدمی ای که مُهر مِهرت                  در وی نگرفت سنگ خاراست     
بین مُهر و مِهر جناس ناقص اختلافی وجود دارد-سنگ خارا : نمادی برای بی رحمی ؛ سنگ دل : مجاز از انسان بی رحم-در وی نگرفت : کنایه از اینکه در وی اثر نکرد .
کردن کمان-مراعات نظیر:کمان،تیر،پیکان-جناس ناقص اختلافی:(توران و روان، هور و زور).
بیت های 46 تا 48: تو دانی که بیداد کوشد همی        همی جنگ و مردی فرو شد همی
                          به باد افره این گناهم مگیر           تویی آفریننده ی ماه وتیر
                        تهمتن گز اندر کمان راند زود         برآن سان که سیمرغ فرموده بود
 آرایه:کنایه:( پیچیدن: تلاش و اصرار کردن، سرپیچاندن:منصرف شدن)-مراعات نظیر:ماه و تیر-ایهام:
(تیر:1- سیاره تیر2- تیر کشنده)- مجاز(ماه و تیراز کل هستی).
بیت های49 تا  آخر:    بزد تیر بر چشم اسفندیار            سیه شدجهان  پیش آن نامدار
                                خم آورد  بالای سرو سهمی      از او دور شد دانش و فرهی
آرایه: استعاره: (سروسهی استعاره از اسفندیار است)-مجاز:گز از تیر
صفحه ی 59 شعر: وقت سحر
بیت دوم: بی خود از شعشعه ی پر تو ذاتم کردند      باده از جام تجلی صفاتم  دادند
آرایه: اضافه ی تشبیه:(جام تجلی)- مراعات نظیر:جام و باده
بیت پنجم:   من اگر کام روا گشتم و خوشدل چه عجب       مستحق بودم و این ها به زکاتم دادن
آرایه:ایهام:(مستحق:1- فقیر2- شایسته و لایق).
بیت هفتم:   این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد         اجر صبری است کزان شاخ نباتم دادند
آرایه: ایهام تضاد:(صبر:1- شکیبایی 2- نوعی داروی تلخ که با کلمه ی شهد و شکر تضاد دارد).
صفحه ی 67 شعر: بانگ جَرَس
بیت اول:        وقت است تابرگ  سفر بر باره بندیم        دل بر عبور از سد خار و خاره بندیم
آرایه: جناس ناقص اختلاف حرفی(باره و خاره)-دل بستن کنایه:از تصمیم گرفتن،امید وار بودن،استعاره:(سد خار)-تشبیه(خار
خاره به سدی تشبیه شده است)-واج آرایی
بیت سوم: دریا دلان راه سفر در پیش دارند         پادر رکاب راهور خویش دارند
آرایه: پا در رکاب داشتن کنایه از آماده ی حرکت بودن.
بیت پنجم:     گاه سفر شد باره بر دامن برانیم             تا بوسه گاه وادی ایمن برانیم
آرایه: استعاره(وادی ایمن از فلسطین) - تلمیح به داستان حضرت موسی(ع).
 بیت ششم:     وادی پر از فرعونیان وقبطیان است         موسی جلو دار است و نیل اندر میان است
آرایه: تلمیح به (داستان موسی و فرعون)-مراعات نظیر:(موسی و فرعون و قبطیان و نیل)- استعاره(موسی استعاره از امام
خمینی همچنین موسی در ادبیات ما، نماد رهبر است).
بیت هفتم:      تنگ ما را خانه تنگ است ای برادر             بر جای ما بیگانه ننگ است ای برادر
آرایه:جناس ناقص اختلاف حرفی:(تنگ و ننگ)-استعاره(خانه از فلسطین/بیت المقدس).
بیت هشتم:     فرمان رسید این خانه از دشمن بگیرید        تخت و نگین از دست اهریمن بگیرید
آرایه:استعاره(خانه و تخت و نگین از فلسطین،اهریمن از صهیونیسم)-تلمیح به داستان حضرت سلیمان.
بیت نهم:     یعنی کلیم آهنگ جان سا مری کرد              ای یاوران باید ولی را یاوری کرد
آرایه:تلمیح به داستان حضرت موسی(ع)-استعاره:(کلیم از امام خمینی و سامری ازصهیونیسم)-آهنگ جان کسی کردن کنایه-از قصد کشتن کسی کردن- واج آرایی
بیت دهم:      حکم جلو دار است بر هامون بتازید          هامون اگر دریا شوداز خون بتازید 
آرایه: اغراق(مصرع دوم)-تشبیه هامون به دریا
بیت11:    فرض است فرمان بردن از حکم جلو  دار        گر تیغ بارد ،گو ببارد،نیست دشوار 
آرایه: استعاره مکینه:(تیغ باد).
بیت12:           جانان من بر خیزوآهنگ سفرکن           گر تیغ بارد،گوببارد،جان سپر کن
آرایه:تشبیه:(جان را مانند سپرکن)-کنایه(جان را سپرکردن)-مجاز:(تیغ از خطرو مرگ است)-استعاره مکنیه:(تیغ باد).
بیت13:          جانان من بر خیزبر جولان برانیم          زان جا به جولان تا خط لبنان برانیم
آرایه:جناس تام:(جولان و جولان)-واج آرایی
بیت15:        جانان من اندوه لبنان کشت مارا           بشکست داغ دیر یاسین پشت ما را
آرایه:تلمیح به جنگ های لبنان و دیر یاسین دارد-(مصراع دوم)کنایه
بیت16 :      باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین         باید به سینه رَفت زین جا تا فلسطین
آرایه:جناس ناقص حرکتی:(رُفت و رَفت)-اغراق:(مصراع دوم- استعاره:(گرد از اندوه و ستم).
بیت17:        جانان من برخیزوبشنو بانگ چاووش        آنَک امام ما عَلَم بر دوش
آرایه:استعاره:(چاوش از رهبر)-عَلَم بر دوش گرفتن کنایه: از پیشرو وفرمانده بودن.
صفحه ی 78شعر:  باغ نگاه/
 صبح،دومرغ رها/بی صدا/صحن دو چشمان توراترک کرد
آرایه: استعاره:( دو مرغ رها از بینایی)-تشبیه(صحن دو چشمان)
                         شب، دو صفت از یاد کریم/ بال به بال نسیم / از لب دیوار دلت/ پر کشید
آرایه: استعاره:( دو صفت از یار کریم از بینایی و لب دیوار دل از چشم)- بال به بال کنایه از همراه.
                         آفتاب/ خارو خس مزرعه ی چشم تو/ آبشار/ موج خفه ای از خشم تو/                          می شود از باغ نگاهت،هنوز/ یک سبد از میوه ی خورشید/ چید
آرایه تشبیه:(آفتاب به خارو خس)-اضافه ی تشبیه:(مزرعه ی چشم)-                 
آرایه : تشبیه (آبشار به موج)--آبشار نماد خروشانی است
آرایه: اضافه ی تشبیهی( باغ نگاه)-استعاره:(میوه ی خورشید از نور معنوی و بصیرت)
صفحه ی80 شعر: روز و وداع یاران
بیت1:      بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران               کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
آرایه: تشبیه (شاعر به ابر)-اغرق:(مصراع دوم)- تشبیه:(جان بخشی به سنگ
بیت2:      هرکاو شراب فُرقت روزی چشیده باشد            داند که سخت باشد قطع امیدواران
آرایه: تشبیه بلیغ:(شراب به فُرقت)
بیت3:       باساربان بگویید احوال آب چشمم               تا بر شتر نبندد محمل به روزِباران
 اغراق: زیاد بودن اشک چشم که باعث در گل ماندن شتر می شود- استعاره(باران از اشک).
بیت4 :     بگذاشتند ما رادر دیده آب حسرت            گریان چو در قیامت ،چشم گناهکاران
 آرایه: تشبیه(چشم های اشک آلود به چشمان گریان گنهکاران).
بیت5:     ای صبحِ شب نشینان جانم به طاقت آمد        از بس که دیرماندی چون شام روزه داران
آرایه: تشبیه:(صبح شب نشینان به شام روزه داران)-، تشخیص:(جان بخشی به صبح)-تضاد(صبح وشام).
صفحه ی89 شعر: چشم به راه
                  ماه/ روشنی اش را/در سر آسمان می پراکند/ و لکه های سیاهش را برای خود نگه م دارد
آرایه:تشخیص- ماه نماد: انسان های ایثار گر- استعاره:(لکه های سیاه از بدی ها و سختی ها).
                   کاریز خودش دارد خیال کند/ که رود ها/ تنها برای این هستند که به او آب برسانند!
آرایه: تشخیص:(جان بخشی به کاریز)-مراعات نظیر:( کاریز و رود آب)- کاریز نماد انسانهای خود خواه.
اصل مقاله برروی وبلاگ حقیربه آدرس:www.aliemami1.blogfa.com   می باشد.
ادبیات فارسی عمومی سال چهارم
درس اول:نی نامه
بیت اول:               بشنو این نی چون حکایت می کند                از جدایی ها حکایت می کند
شکایت و حکایت :جناس اناقص اختلافی-نی استعاره ازمولاناانسان آگاه به حقایق عالم معنا-نیستان استعاره ازعالم معنا
بیت دوم:                         کز نیستان تا مرا ببریده اند                 در نفیرم مرد و زن نالیده اند
تناسب مرد وزن-مجازازهمه ی انسان ها(اینجا مفهوم تضاد مورد نظر نیست)/تکرار صامت>واج آرایی    
بیت سوم:                   سینه خواهم شرحه شرحه از فراق                    تا بگویم شرح درد اشتیاق
شرح و شرحه : جناس ناقص افزایشی
بیت چهارم:                 هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش              باز جوید روزگار ول خویش
اصل و وصل : جناس ناقص اختلاقی و قافیه/ اشاره به سخنی مشهور> و آیه ی شریفه ی
راجعون>>- تلمیح
بیت پنجم:                 من به هر جمعیتی نالان شدم                 جفت بد حالان و خوش حالان شدم
دو کلمه ی« خوش حالن و بد حالان»: تضاد
بیت ششم:               هرکسی از ظن خود شد یار من                از درون من نجست اسرار من
تکرار صامت«ن»- واج آرایی-ظن ومن :جناس ناقص اختلافی-بیت دارای تلمیح است
بیت هشتم:             تن زجان وجان ز تن مستور نیست               لیک کس را دید جان دستور نیست
دستور: در اینجا به معنی اجازه- تن وجان: مراعات نظیر- این بیت تمثیل و تاکیدی است برای بیت قبل- تکرار واج«ن» و
«س»- واج آرایی- تن زجان و جان زتن: آرایه قلب- دو کلمه مستور و دستور: جناس ناقص اختلاقی و قافیه
بیت نهم:            آتش است این بانگ نای و نیست باد               هرکه این آتش ندارد نیست باد
نیست و نیست: جناس تام(نیست در مصراع اول فعل و در مراع دوم اسم است)-باد و باد: جناس تام(باد درمصراع اول،اسم و
در مصراع دوم دعایی است)-است و نیست: تضاد- آتش و باد:تناسب(هردوازعناصرچهارگانه طبیعتند)-است ونیست:تضاد
بیت دهم:               آتش عشق است کاندر نی فتاد                  جوشش عشق است کاندر می فتاد    
چون«نی و می» هردو از لوازم بزم هستند: تناسب دارند- واج آرایی در صامت «ش»- نی و می: جناس ناقص اختلافی-نی استعاره ازعشق
و قافیه
بیت یازدهم:                  نی حریف هر از یاری برید                    پرده هایش پرده های ما درید
پرده دریدن: کنایه از رسوا کردن- پرده و پرده: جناس تام- جناس ناقص اختلاقی و قافیه
بیت دوازدهم:          همچو نی زهری و تریاقی که دید؟             همچو نی دمساز و مشتاقی که دید؟
زهرو تریاق: تضاد- این که نی هم زهر باشد و هم تریاق: تناقض دارد
بیت سیزدهم:            نی حدیث راه پر خون می کند                  قصه های عشق مجنون می کند
اشاره به داستان معروف لیلی و مجنون: تلمیح- حدیث وقصه: مراعات نظیر
بیت چهاردهم:         محرم این هوش جز بی هوش نیست              مر زبان را مشتری جز گوش نیست
این که گوش مشتری و خریدار باشد: تشخیص- زبان و گوش : مراعات نظیر-زبان مجازاز شخن وکلام-مصراع دوم تمثیلی است برای مصراع اول-هوش وگوش:
بین دو مصراع آرایه اسلوب معادله برقرار است- تکرار صامت «ش»- واج آرایی
بیت پانزدهم:     درغم ما روزها بی گاه شد                روزها با سوز ها همراه شد
روز و سوز: جناس ناقص اختلافی - تکرار مصوت بلند «ا»: واج آرایی
بیت شانزدهم:               روزها گر رفت گو رو باک نیست            تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
این که به توان با«روز»سخن گفت : تشخیص- باک وپاک:جناص ناقص اختلافی و قافیه
بیت هفدهم:              هرکه جز ماهی ز آبش سیر شد                هرکه بی روزی است روزش دیر شد
روزش دیر شد: کنایه از خسته و ملول شد- آب استعاره از عشق و معرفت- ماهی و آب تناسب-ماهی استعاره ازعاشق
مفهوم: ملولی و آزردگی بی نصیبان از عشق- مصراع دوم یاد آور ضرب المثل«کسی را که کاهل بود،گنج نیست»
درس دومشرح و توضیح ادبیات،بیان مفاحیم وآرایه ها
بیت دوم:             همه در گاه تو جویم همه از فضل تو پویم      همه توحید تو گویم که به توحید سزایی
 قافیه ی میانی بیت هستند و جناس ناقص اختلافی دارند.
بیت سوم:           تو حکیمی تو عظیمی تو کریمی تو رحیمی         تو نماینده ی فضلی تو سزاوار ثنایی
تکرار مصوت«ی»-واج آرایی- حکیم، عظیم، کریم، رحیم (صفات خداوند)- مراعات نظیر
بیت چهارم:          نتوان وصف تو گفتن که تو در فهم نگنجی       نتوان شبه تو گفتن که تو در وهم نیایی
فهم و وهم: جناس ناقص اختلافی- مصراع اول اشاره به سخنی از نهج البلاغه«الذی لا یدرکه بعد الهم و لا یناله غوص الفطن»- تلمیح-واج آرایی«ن»
بیت پنجم:        همه عزی و جلالی همه علمی و یقینی        همه نوری و سروری همه جودی و جزایی
تکرار واج«ی»: واج آرایی-مجموعه ی صفات خداوند در بیت- مراعات نظیر
بیت ششم:     همه غیبی تو بدانی، همه عیبی تو بپوشی       همه بیشی تو بکاهی، همه کمی تو فزایی
عیبی و غیبی: جناس ناقص اختلافی- بکاهی و فزایی:تضاد-اشاره به آیه :«تعز من تشاء و تذل من تشاء»- تلمیح اشاره به ستار- العیوب و... تلمیح
بیت هفتم:         لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید        مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
لب و دندان : مراعات نظیر-آتش و دوزخ: تناسب ومجازاز کل وجود
درس سوم(کاوه دادخواه)
بیت پنجم:             نهان گشت آیین فرزندگان            پرگنده شد نام دیوانگان
فرزندان و دیوانگان : تضاد- تکرار صامت «ن»- واج آرایی
                    بدان بی بها ناسزاوار پوست             پدیدآمد آوای دشمن زدوست
پدید آوردن:کنایه از مشخص شدن-دوست ودشمن:تضاد-پوست ودوست:جناس نافص اختلافی
                 زدیوارها خشت وازبام سنگ             به کوی اندرون تیغ وتیر خدنگ
چیز در خُفیه، مرد           که گر فاش گردد شود روی زرد؟
کنایه از شرمنده و خجالت شدن است- مرد مجازاً: انسان- واج آرایی در صامت «د»/ خفیه و فاش: تضاد- مرد و زرد-جناس ناقص و قافیه
بیت پانزدهم:      از آن مرد دانا دهان دوخته ست            که بیند که شمع از زبان سوخته ست
این شمع از زبان می سوزد استعاره مکنیه و تشخیص/ دهان و زبان: تناسب- واج آرایی در صامت«د»- «که» ی اول در- مصراع دوم: تعطیل است-بیت دارای آرایه ی حسن تعلیل می باشد.
درس هیجدهم (گویی بط شفیدبه صابون زده است)
بیت چهارم:           چوک زشاخ درخت،خویشتن آویخته        زاغ سیه بردوبال غالیه آمیخته
واج آرایی- جناس ناقص :آویخته وآمیخته- تشخیص-تناسب
 بیت ششم:         در دهن لاله باد، ریخته و بیخته         بیخته مشک سیاه، ریخته دُر ثمین                                                  
دهن لاله- اضافه ی استعاری- ریخته، بیخته: جناس ناقص- اینکه باد مشک سیاه را در دهن لاله بیخته باشد: تشخیص-مشک سیاه: استعاره از سیاهی میان گل لاله- دُر ثمین : استعاره از قطرات باران-تکرار واج های «خ»و«ت»: واج آرایی.
بیت نهم:       لاله سوی جویبار، خرگه بیرون زده است        خیمه ی آن سبز گون، خرگه این، آتشین
خیمه و خرگه: مراعات نظیر- لاله و جویبار: تناسب- خرگاه زدن:کنایه از اقامت گزیدن و مستقر شدن است- بیت دارای آرایه ی تشخیص است- در این بند واژه ی «خیمه ی آن» با«لشگر چین» و «خرگه این» با «لاله»- لف و نشر مرتب دارند.
درس شانزدهم(قسمت اول)
بیت دوم:                        از سیم به سر یکی کله خود        ز آهن به میان یکی کمربند
سیم استعاره از برف های نشسته بر قله دماوند- سرو کله خود: تناسب- میان و کمربند: مراعات نظیر- سیم و آهن: تناسب-بیت آرایه ی تشخیص دارد(شاعر کوه دماوند را به یک فرمانده نظامی تشبیه کرده است)
بیت سوم:                     تاچشم بشر نبیندت روی              بنهفته به ابر، چهرِ دلبند
چهره دلبند: چهره زیبا- بیت آرایه ی تشخیص دارد.- چشم، بشر، روی، چهره: تناسب- بیت آرایه ی حسن تعلیل دارد-ضمیر«ت» نقش اضافی دارد(روی تو)
بیت پنجم:                      باشیر سپهر بسته پیمان               باختر سعد کرده پیوند
سپهر،اختر، و سعد: مراعات نظیر- بیت تشخیص دارد. - بیت آریه ی اغراق دارد- کل بیت کنایه از سر به  فلک کشیدن کوه است.
بیت نهم:                      ای مشت زمین برآسمان شو           بروی بنواز ضربتی چند
مشت زمین :استعاره ازدماوند- زمین وآسمان:تناسب وتضاد-
بیت دوازدهم:                 تادرد ورم فرونشیند          کافور برآن ضمادکردند
ورم استعاره برآمدگی کوه دماوند-کافوراستعاره از برف-تناسب درکلمات درد وورم کافور-حسن تعلیل
بیت هیجدهم:               من بنددهانت برگشایم            وربگشاید  بندم ازبند
بند دهان گشودن:کنایه-بنداستعاره از زنجیر-   تکرار وجناس- واج آرایی
بیت نوزدهم:                 از آتش دل برون فرستم              برقی که بسوزد آن دهان بند
برق- استعاره از آه سوزان، سخنان خشم آلود- دهان بند :ایهام 1- وسیله ای که با آن دهان بسته می شود 2- کسی که دهان را ببندد (منظور روزگار و سپهر ) - آتش، برق و بسوزد: تناسب- دل و دهان: مراعات نظیر
بیت بیست و هشتم:        بر کن زبُن، این بنا که باید           از ریشه، بنای ظلم بر کند
بنای ظلم: اضافه َی تشبیهی- بن، ریشه، بنا: تناسب- تکرار صامت های «ن»و «ب»: واج آرایی
درس بیست و هشتم(قسمت اول)
بیت اول:نازک آری تن ساق گلی / که بجانش کِشتم/  و به جان دادمش آب / ای دریغا به برم می شکند
گل استعاره از اندیشه و افکار و آرزو های شاعر- جان: مجاز از عشق و علاقه- به برم: در برابر چشمانم، در حضور من ساقه،-گل، کشتن و آب: مراعات نظیر
درس بیست نهم
بیت اول:یادم،آمد هان، / داشتم میگفتم، آن شب نیز  / سورتِ سرمای دی ، بیداد ها می کرد/  و چه سر مایی چه سر مایی / باد برف و سوز وحشتناک
آرایه ها:سرمای دی بیداد می کرد: تشخیص- سورت، سرما، باد برف و سوز: تناسب:تکرار صامت«س»: واج آرایی
بیت سوم:همگان را خون گرمی بود /  قهوه خانه گرم و روشن، مرد نقال آتشین پیغام/ راستی کانون گرمی بود
 آرایه ها:کانون گرمی بود: محیط و مجلس با صفایی بود - آتشین پیغام : حس آمیزی
چوب دستی منتشا مانند در دستش / مست شور و گرم گفتن بود/   صحنه ی میدانک خود را/ تندو گاه آرام می پیمود/ همگان خاموش
 آرایه ها: پای تا سر گوش: کنایه از توجه کامل- تند و آرام : تضاد- پا، سر ، گوش : تناسب- تکرا صامت«ر» واج آرایی
بیت پنجم:این گلیم تیره بختی هاست / خیس خون داغ سهراب و سیاوش ها / رو کش تابلوی تختی هاست
آرایه ها: سهراب، سیاوش و تختی : تناسب- واژه ی داغ : ایهام دارد 1- گرم(صفت برای خون)2- ماتم، مرگ-تلمیح به ماجرای سهراب و سیاوش- تکرار مصوت کوتاه « ِ»و صامت«خ» واج آرایی
آری اکنون تهمتن با رخش غیرت مند / در بُن این چاهِ آبش زهر شمشیر و سنان، گم بود
                                    پهلوان هفت خوان، اکنون/ طعمه ی دام و دهان خوان هشتم بود
آرایه ها:  سنان: سر نیزه- اینه آنقدر شمشیر و نیزه در چاه کاشته باشد که از آب و زهر نوک آنها چاه دارای آب شود : اغراق است-
بن و چاه آب : تناسب-زهر، شمشیر، سنان : تناسب- پهلوان هفت خوان : منظور رستم - طعمه ی خوان هشتم : اضافه ی استعاری - دام و دهان خوان هشتم: اضافه ی استعاری، تشخیص- طعمه و دهان : تناسب
 
قصه می گوید/  این برایش سخت آسان بود/ هم چنان که می توانست او ، اگر می خواست  /  کان کمند شصت خم خویش، بگشاید
                                                        و بینداز به بالا، بر درختی، گیره ای سنگی / و فراز آید
  آرایه ها:  عبارت: قصه می گوید: تشخیص- سخت : ایهام دارد: 1- بسیار 2- دشوار که با واژه های«آسان» و «ساده» ایهام تناسب دارد
درس سی ام(قسمت اول)
من نمازم را پی تکبیرة الحرام علف می خوانم
تکبیرة الحرام علف ـــ تشخیص
پی قد قامت موج...
آرایه ها:   قد قامت موج: تشخیص - نماز، تکبیرة الحرام ، قد قامت: تناسب- اذان و گلدسته : مراعات نظیر/ سرو علف: مراعات نظیر-واج آرایی درصامت«س»
من نمی دانم/ که چرا می گویند: اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست/ و چرا در قفس هیچکس کر کس نیست / گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز دارد؟
آرایه ها:   تکرار صامت«ک»و«س» : واج آرایی- کبوتر، قفس، کرکس : تناسب دارد- گل شبدر و لاله ی قرمز : تناسب/ عبارت آخر استفهام انکاری دارد.
(قسمت دوم)
بیت اول: وفا نکردی و کردم، جفا ندیدی و دیدم      شکستی و نشکستم، بریدی و نبریدم
وفا و جفا: تضاد و جناس ناقص اختلافی- واژه های(نکردی و کردم)،(ندیدی و دیدم)،(شکستی و نشکستم)،(بریدی و نبریدم):
همگی تضاد فعلی دارند/ تکرار واج های «ن» ، «و» ،« د »: واج آرایی/ این که جفارا ندیده باشد ـــ حس آمیزی
بیت سوم: کی ام؟ شکوفه اشکی که در هوای تو هر شب      زچشم ناله شکفتم، به روی شِکوه دویدم
اشک ، ناله و شکوه: تناسب-تکرار واج «ش»: واج آرایی-چشم ناله و روی شکوه :هر دواضافه ی استعاری/ چشم و روی : تناسب- شکوه، شکفتن:تناسب
بیت هفتم:     نبود ازتو گریزی، چنین که بار غم دل    ز دست شکوه گرفتم، به دوش ناله کشیدم
کشیدم: ایهام دارد 1- تحمل کردم 2- (بار) را بردم به سوی خودم کشیدم- بار، دست، دوش :تناسب- دل، دست و دوش : تناسب-تکرار صامت«ش» :  واج آرایی
بیت نهم:    به روی زدیده، ز چهر عمر به گردون     گهی چو اشک نشستم، گهی چو رنگ پریدم                
چهر عمر: اضافه ی استعاری- بیت: لف و نشر دارد- در این دو تشبیه وجود دارد: 1- من ــ مشبه، اشک مشبه به 2- من مشبه،
رنگ مشبه به/ نشستم و پریدم: تناسب و تضاد- واج آرایی در صامت «ر»
 
اصل مقاله برروی وبلاگ حقیربه آدرس:www.aliemami1.blogfa.com   می باشد
 
منابع و مآخذ:
1- ادبیات فارسی (1) سال اول دبیرستان
2- ادبیات فارسی (2) سال دوم دبیرستان
3- ادبیات فارسی (3) سال سوم رشته ادبیات و علوم انسانی دبیرستان
4- ادبیات فارسی (3) سال سوم رشته علوم تجربی و ریاضی فیزیک
5- زبان و ادبیات فارسی (1) و (2) سال چهارم عمومی
6- دانشور ،سیمین .(1357) . شناخت و تحسین هنر ، تهران: انتشارات کتاب سیامک
7- راستگو ، سید محمد .(1382) . هنر سخن آرایی ، تهران: انتشارات سمت.
8- شفیعی کدکنی ، محمد رضا .(1368) . موسیقی شعر ، تهران : انتشارات آگاه
9- شمسیا ،سیروس.(1368) . نگاهی تازه به بدیع ،تهران : انتشارات فردوس.
10- فضیلت ،محمود. (1384) . آرایه های ادبی، کرمانشاه : انتشارات دانشگاه رازی.
12- مجتبی ،مهدی . (1380) بدیع نو،تهران: انتشارات سخن.
13- همایی،جلال الدین .(1377). فنون و صناعات ادبی ،تهران: انتشارات هما.
 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1392ساعت 11:15  توسط علی اکبر امامی  | 

مقاله سيماي قرآن دراشعارحافظ

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin; mso-bidi-font-family:Arial; mso-bidi-theme-font:minor-bidi;}

 

 

 

بسمه تعالی

 

 

عنوان مقاله:

 

جلوه هاي قرآني در اشعار حافظ

 

 

گردآورنده:

 

 

علی اکبر امامی کارشناس ارشد و دبیر زبان وادبیات فارسی منطقه حمیل

 

آدرس:اسلام آبادغرب-شهریارشهرکوچه شهیدلقمان فولادی پلاک43-کدپستی:6761844557

تلفن:08325233883    موبایل:09183327591

 

(متن کامل مقاله درایمیل شخصی به آدرس:AEMAMI40GMAIL.COMموجوداست)

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چکیده:

 

 

دراین مقاله سعی شده است درحددرک وفهم خویش به بررسی اشعار حافظ پرداخته شده است وبه ذکراشعاری که باتلمیح یااقتباس ازآیات قرانی مزین کرده است ضمن اشاره وتوضیح مختصردرخصوص این آیات خوانندگان این جستار رابه این نکته معطوف می داریم که این شاعرگرانقدر برای منورکردن نوشته ها وسروده هایش ازآیات قرانی واحادیث الهام گرفته است.

 

 

 

 

 

 

   کلمات کلید:

 

 

 

   ذکر-فرقان-مماثه-سلب وایجاب-تلمیح واقتباس

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

        قرآن مجيد كتاب ديني ماست و معاني و مفاهيم آن در طول چهارده قرن از همه جهات در حيات فردي و اجتماعي ما تاثير پنهان و آشكار نهاده است. به طوري كه امروزه نميتوان جنبه اي از جنبه هاي گوناگون زندگي مستمانان را ياد كرد كه قرآن مجيد و معاني دل نشين آن به نحوي مستقيم يا غيرمستقيم در آن تاثير نگذاشته باشد و هر كس در اين مورد به تفكر و تامل بپردازد و منطقي به اين مساله بنگرد به درستي اين گفته اقرار مي دهد و از نمونه هاي تاثير اين موارد سروده هاي شاعران و نوشته نويسندگان است.

      يكي از سرمايه هاي جاوداني ما ايرانيان نيز سروده هاي شاعران و سخنوران تاملات صوفيان و عارفان و انديشه هاي حكيمان و فيلسوفان ايراني مسلمان است و همه مي دانند كه بسياري از ابيات و عبارات اين بزرگان اشكالي گوناگون يا با اشاره،تلميح،اقتباس،تحليل آيات و تمثيل اين كتاب مبين و هديه آسماني و سخنان پيامبر بزرگوار و ائمه اطهار تشكيل ميدهد و همچنان كه ميدانيم معروف ترين و متداول ترين نام كتاب خدا «قرآن»است و آن عبارات از كتابي است مقدس كه پايه و اساس دين اسلام و از جانب خداوند بر حضرت محمد(ص) به زبان تازي نازل شده است ولي مفسران و عالمان قرآن بااستناد به اوصافي كه در خود قرآن براي آن ياد شده است در حدود (50تا55)نام ديگر از آن را برشمرده اندكه ازجمله­آنها«كتاب»(بقره/آيه1)«كلام اللّه»(توبه/آيه6)«ذكر»(انبياء/آيه51)«نور»(نساء/آيه174)«فرقان»(فرقان/آيه1)«تذكر»(الحاقه/آيه48 )«حكمت»(احزاب/آيه34)«شفا»(اسراء/آيه82)ميتوان نام برد و از ميان اوصافي كه در خود قرآن براي اين كتاب بزرگ ياد شده چند وصف بسيار مشهور شده است چنان چه امروز قرآن را غالبا‍‍ُ با آن وصف ها نام ميبرند. از جمله آن يكي «مجيد»است(بروج/آيه21-22)«بل هو قرآن مجيد في لوح محفوظ»و ديگري«كريم» است«انه القرآن كريم في كتاب مكنون»(واقعه/آيه76-77)و ديگري «مبين»است«الم تلك آيات كتاب في قرآن مبين»(حجر/آيه1)

      كتاب هاي معروف معاني و بيان براي بيان صناعات ادبي از قبيل استعاره،مجاز،ايجاز،تجاهل العارف، سلب و ايجاب،مماثه،اشاره،تلميح،اقتباس،مطابقه،ارسال المثل و بسياري ديگر از آيات قرآن مجيد مثال آورده اند شاعران و نويسندگان فارسي زبان نيز اين صناعات در سرودن اشعار و نوشتن كتاب هاي خود استفاده كرده اند وبراي منور كردن نوشته ها و سروده هايشان از قرآن و حديث نيز در اين مورد الهام گرفته اند اما در اين ميان كاربرد صناعات ويژه اي مانند ارسال المثل،ارسال المثيلين،اشاره،تلميح،اقتباس و تمثيل از بقيه آشكارتر و بارزتر است و در بيشتر اشعار شاعران و نوشته هاي نويسندگان برجسته مانند سعدي،حافظ،مولانا، خواجه عبداللّه انصاري و...موج ميزند. ودربيت  بيت سروده ها و سطر سطر نوشته هايشان مي توان اشاراتي از آيات قزآن دريافت از ميان اين برجسته هاي شعر و ادب فارسي ما...شمس الدين محمد معروف به خواجه حافظ شيرازي ملقب به«لسان الغيب»و«ترجمان الاسرار»شاعر و غزل سراي بزرگ و بلند آوازه ي ايران در سده ي هشتم هجري است.

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد          دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود

                                                                                                      (حافظ 138/2)

محبوب ترين شاعر در ميان فارسي زبانان جهان و در نظر بسياري از شعرشناسان بزرگترين غزل سراي زبان فارسي و ايراني و يكي از عجوبه هاي شعر در كل تاريخ بشري است. شعرش را زبان غيب مي دانند و در سوگ و بزم به او پناه مي برند. جويندگان راه حق سالكان طريقت از ديوان او معرفت مي جويند هم چنان كه مي پرستان و رندان و قلندران نيز شعر او مقتدا و آرمان گاه خود مي دانند. شعرش به فطرت آدمي نزديك است و از هرگونه ريا ورزي دورويي و نفاق و خودباختگي به دور است.

هدف از خواندن شعر چنين شاعري بي شك هدف اخلاقي است در حالي كه در تمامي ابيات اين شاعر عشق به خداوند و بندگي خدا از روي عشق، عشق به حقيقت و عشق به كلام اللّه، عشق به هرچه زيبايي و زلالي است كه مايه اصلي زندگي و شعر حافظ است موج مي زند در حالي كه شعرش بسيار زيبا  روان و گوش نواز است، فهميدن آن آسان نيست. هر كس اشعار حافظ را به گونه اي مي فهمد و به بيان خودش:«هركس از ظن خود شد يار او» حتي درميان پژوهنگان نظرهاي گوناگون درباره شعر حافظ است شعر او مانند منشور چند وجهي مي دانند. هر كس از زاويه اي بدان نگاه مي كند و رنگ و جلوه ديگري مي بيند به درستي كه انديشه واقعي حافظ در پشت كلمه ها پنهان است»(انوری:8:1376)همين اندازه از لابه لاي اشعارش روشن است كه در جواني به آموختن قرآن مجيد، ادبيات عرب و علوم اسلامي و تفسير كلام و حكمت پرداخت و از كلام خدا نكته هايي آموخته و گفته است در همين اوان زندگي قرآن را نيز حفظ كرد و به همين دليل ظاهراُ خود را به تخلص حافظ مشهور ساخت

عشقت رسد به فرياد گر خود بسان حافظ       قرآن ز بر بخواني در چارده روايت

                                                                                                همان 8:64

و به همين دليل، دانسته يا نادانسته، سخنانش به واژه اي، عبارتي، آيتي و مفهومي از آيات قرآن كريم و احاديث نبي امين زينت گرفته است شايد بتوان گفت با استثناي مولوي و تا حدودي، ناصر خسرو هيچ شاعري به اندازه ي حافظ با قرآن انس و الفت نداشته است، پيوندوبسر كارحافظ با قرآن مجيد پيوندي ژرف و سروكاري اقرار كرده است شگرف است. چرا كه حافظ فقط به سادگي مانند بسياري كسان در طول تاريخ اسلام از بر دارنده ي كلام اللّه نيست-كه خود فضيلتي بزرگ است-او در كنار اين فضيلت از فضل قرآن به نوعي نيز بهره مند است. او فقط قاري نيست، بلكه در ترتيل و تغني قرآن هم يد بيضا دارد و مقري است يعني استاد واقف به ريزه كاري هاي  قرات و اختلاف قرات و مي توان گفت"از شدت انس با قرآن در واقع با همه گوشه و كنارها و سايه روشن هاي پيدا و پنهان لفظي و معنوي قرآن علم حضوري دارد و چنان به آيات قرآن مي انديشد كه به آيات خويش."( خرمشاهي : 99:1383) حافظ حتي در "كنج فقر و خلوت شب هاي تار" با قرآن مانوس و همدم است و خود چه زيبا بيان مي كند:

         حافظ در كنج فقر و خلوت شب هاي تار         تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور

                                                                                                                          همان 170/11

يا هنگامي كه به «خوشي و لطافت شعر خود گواه مي آورد و به قرآني كه در سينه دارد سوگند مي خورد و به صراحت به اين دارد كه حافظ، قرآن را  از برداشته»

نديدم خوش تر از شعر تو حافظ              به قرآني كه اندر سينه داري

                                                                                                                     همان 298/13

و از بيت فوق دو نكته بر مي آيد: الف) حافظ خود را حافظ قرآن مي داند. ب) قائل به اين است كه بسياري ازمضامين آيات قرآني رادرشعرخودترجمه وتضمين واقتباس كرده است.( خرمشاهي:47:1383)و به خوانندگان ديوانش را به در امان بودن آنان از شر شيطان به تمسك به قرآن كريم توصيه مي كند و متذكر مي شود كه شيطان از جماعتي كه كلام خدا را تلاوت كنند هراسان و دور مي شودو باكنايه مقصود آن است كه من حافظ قرآنم و زاهد رياكار ديو است»( رهبر:262:1375)

زاهد از رندي حافظ نكند فهم چه شد        ديو بگريزد از آن قوم كه قرآن خوانند

                                                                                                                                128/11

و يا هنگامي كه «معشوق به خون دل او چنگ فرو برده» تهديد كنان از او مي پرسد:

اي چنگ فروبرده به خون دل حافظ           فكرت مگر از غيرت قرآن و خدا نيست

                                                                                                                                 47/10

و دراين بيت

«حافظ به حق قرآن كز شيد وزرق باز آيي       باشد كه گوي عيشي در اين جهان توان زد»

                                                                                                     103/7

كه براي دوري كردن مردمان از مكر و نفاق و دوري آنان را به قرآن سوگند مي دهد و اگر«مي خورد ورنديمي كند خوش است» چرا كه با وجود اين كارها   «مانند ديگران قرآن را دام تز وير نمي نهند»

حافظ مي خور ورندي كن و خوش باش ولي        دام تز وير منه چون دگران قرآن را

                                                                                                                     7/9

       درجامي ديگر دارد كه

من ملك بردم و فردوس بر اين جايم بود          آدم آورد درين ديرخراب آبادي

زحافظان جهان كس چو بنده جمع مگردد         لطايف حكمي با نكات  قرآني

«حافظ ساليان دراز در پيشگاه استادان ادب فارسي و عربي و سرآمدان تفسير قرآن و حكمت و كلام اسلامي با ارادت،حضور يافته و با آن ذهن و قاد قريحه خود را سرمايه اي گرفت گران قدر، از فضل و فضيلت اندوخته و قرآن كريم را به چهارده روايت آن بر كرده و تخلص شاعرانه خود را بدين سبب حافظ برگزيده»( رهبر :26:1375) و يا هنگامي كه حافظ با محبوب خود مي خواهد درد دل كند مي پرسد كه زلف خود را براي ريختن خون چه كسي ريخته اي و بيان مي كند «گفتم اين جلوه گري براي چيست؟ كه جواب مي دهد به قرآن نوشته شده است و عاشقان را از عشق اين جهاني به عشق آن جهاب مي برم، برو قصه يوسف و زليخا را بخوان كه زليخا رسواي خاص و عام گرديد و يوسف عشق معنوي در پيش گرفت و عزيز مصر شد»( ثروتيان:253:1380)

        گفتمش زلف به خون كه شكستي؟گفتي         حافظ اين قصه دراز است به قرآن كه مپرس

                                                                                                                                 181/9

و گاه است از كلمه اي قرآني استفاده نكرده ولي در اشعارش در قالب آرايه ادبي تلميح يا تضمين به آن اشاره كرده است. بنابراين«طبيعي است اگر خواننده ي ديوان حافظ در غالب ابيات ديوان او به معاني قرآني و احاديث نبوي بر مي خورد و گاه از نيروي تلميح، اشاره و صناعات ديگر او به شگفتي مي افتد»( حلبی:99:1373)

چو حافظ گنج او سينه دارم               اگر چه مدعي بيند حقيرم

                                                                                                  223/1

كه در بيت مرقوم مراد از گنج او بي شك قرآن مجيد است و همين گنج كه اشاره و استعاره از قرآن كريم است در جاي ديگر نيز به كار برده است

با چنين گنج كه شد خازن او روح امين           به گدايي به در خانه ي شاه آمديم

ديگر از وجوه پيوند عميق حافظ با قرآن همانا تاثير ساخت و صورت سوره هاي قرآن بر ساخت و صورت غزل هاي حافظ است كه آيات با عباراتي از قرآن را عيناَ با اندك تصرفي تضمين و درج كرده است و يا نقل به معني در شعرش آورده است.

تو نيك و بد خود از خود بپرس            چرا بايدت ديگري محتسب

و من يتق اللّه يجعل له   و يرزقه من حيث لا يحتسب

كه عبارت قرآني در اصل چنين است:"و من يتق اللّه يجعل له مخرجاَ و يرزقه من حيث لا يحتسب. سوره طلاق آيات 2و3"( خرمشاهي :48:1383)

چه جاي شكر شكايت زنقش نيك و بد       چو بر صحيفه ي هستي رقم نخواهد ماند

كه دراين بيت تلميح مصراع دوم به آيه (28/88)« كُلٌ ش‍َيْء‍‍ِ هالِكٌ اِلَّا وَجْهَهُ » سوره القصص آيه 88      هرچيزي مگر ذات هلاك شدني است

و يا اين ابيات:

مطلب طاعت و پيمان و صلاح از من مست           كه به پيمانه كشي شهره شدم روز است

كمر و كوه كم است از كمر مور اينجا                نا اميد از در رحمت اي باده پرست

    حافظ از دولت عشق تو سليماني شد                 يعني از وصل تواش نيست به جز باد به دست

كه بيت اول اقتباس از آيه«اعراف /172»و «از اخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم و  اشهدهم   علي انفسهم  الست بربكم قالو بلي...» يعني و ياد آوريد كه پروردگارت از پشت سران آدم، ذريه آنها را پديد آورد و آنها را بر خود آنها را پديد آورد و آنها را بر خودشان گواه گرفت«گفت»:آيا من پروردگار شما نيستم؟و بيت دوم كه تلميح است به آيه«فتح/14»و الله ملك السماوات و الارض يغفر لمن يشاء و يعذب من يشاء و خداي است فرمانروايي آسمان ها و زمين هر كس را بخواهد مي بخشد و هر كس بخواهد شكنجه مي كند البته همين بيت به آيات ديگر از جمله آيه 284 سوره بقره نيز اشاره دارد و «مقصود حافظ از آن قدرت كامله ي خداست و نوعي هشدار است براي كساني كه در دنيا كار نيك مي كنند و بدان مغرور مي شوند و از ياد مي برند كه كارها همه به دست خداست و خواست و مشيت او معتبر است و عمل صالح هر چند لازم است ولي اعتماد را نشايد»(تاثير قرآن و حديث در ادب فارسي، علي اصغر حلبي ص 202) و بيت سوم كه به قصه سليمان چنان كه در سوره سبا آيه 12 مي فرمايد: باد را براي سليمان مسخر كرديم كه رفتن بامداد آن را يك ماهه و رفتن شبانه آن را يك ماهه بود و براي او چشمه اي از مس روان كرديم و از جن نيز كساني را«مسخر كرديم» كه در پيش او به اذن پروردگارش كاري مي كردند. و يا :

پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت        آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد

                                                                                                 همان 70/8

كه بيت فوق اشاره به آيه 14سوره مومنون كه مي فرمايد:«ثم انشاناه خلقا آخر فتبارك الله احسن الخالقين» يعني پس از آن او را باز آفريديم و آفرينش ديگر، پس برتر آمد خدا كه بهترين آفريدگار است.

       نيست در دايره يك نقطه خلاف از كم و بيش       كه من اين دايره بي چون و چرا ميبينم

كه تلميح است به آيه هاي ماخلقنا السماء و الارض وما بينهما باطلا(سوره ص آيه 27) و يتفكرون في خلق السماوات والارض و ربنا ما خلقت هذا باطلا: يعني( بندگان خدا) در آفرينش آسمانها و زمين مي انديشند و مي گويند: پروردگارا ما اين همه را بيهوده را نيافريده و ...(آيه 191سوره آل عمران)

سال ها دل طلب جام جم از ما مي كرد         آنچه خود داشت ز بيگانگان تمنا مي كرد

بي دلي در همه احوال خدا با او بود         او نمي ديدش و از دور خدايا مي كرد

                                                                                                            94/10

كه در بيت دوم اشاره است به آيه «ق آيه 16» و نحن اقرب اليه من حبل الوريد» يعني وما به او (=يعني انسان) نزديك تريم از رگ گردنش

دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند       دل آدم بسرشتند و به پيمانه زدند

                                                                                                             122/5

كه حافظ در اين غزل به داستان آفرينش را به شيوه عرفاني روايت مي كند و به آيه 28 و 29 سوره الحجر: اِنّيِ خالقْ بَشَراً مِن صَلْصالٍ مِنْ حَماءٍ مَسنون و فاِذا سِوَّيْتهُ وَ نَفَخْتُ فِيِهِ مِنْ رُّوحِي... اشاره دارد.

انعام 164 كه تلميح به آيه وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفسٍ اِلَّا عَلَيْهَا وَ لا تَزِرُوَازِرَةٌ    وِ زْرَاُخري...و هيچ نفسي جز براي خودش  كسب نمي كند و هيچ گنهكاري گناه ديگران را بر گردن نمي گيرد

من اگر نيكم اگر بد برو خود را باش         هر كس آن درود عاقبت كار كه كشت

                                                                                                                54/8

كه تلميح به آيات زير است: و ان الانسان ما سعي نيست انسان را مگر آنچه كرده است نجم آيه39 و:

فصلت46 وَمَنْ عَمَلَ صالِحاً فَلِنَفسِهِ وَمَنْ أَساءَ فَعَليْها هر كس كار نيك كند براي خود كرده وهر كس كار بد كند بر خود اوست  فصلت 41/آيه32

چشم حافظ زير بام قصر آن حوري سرشت        شيوه جنات تجري تحتها الانهار داشت

                                                                                                              53/4

كه مقتبس است به آيه8 سوره البنيه(آيه98)جز او هم عندربهم جنات عدن تجري من تحتها الانهار(با خالدين فيها آنان از پروردگارشان بهشتيهاي جاودان است كه نهرها از زير آنان روان شد)

شب فصلست و طي شد نامه هجر         سلام هيهٍ حتي مطلع الفجر

كه مصراع دوم آيه5 سوره قدر را مقتبس كرده است

صبح خيزي و سلامت طلبي چون حافظ            هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم

گاه شاعر تخلص خود را به عنوان شخصيت ثانوي فرض مي كند(رهبر:432:1375)

سر زمستي بر نگرديد تا صبح  روز حشر      هر چه چون من در ازل يك جرعه خورد از جام دوست

تلميحي دارد به روز الست و پيمان گرفتن خداوند ازآدمي براي نوشيدن پيمانه عشق و پرستيدن عشق يگان(رهبر:88:1375 )

بي دلي در همه احوال خدا با او بود          او نمي ديديش از دور خدايا مي كرد

  94/10

كه تلميحي است به آيه 4 سوره حديد و« و هو معكن انيا كنتم» خدايا با شماست هر جا باشيد

مشكلي دارم زدانشمند مجلس باز پرس             تو به فرمايان چرا خود تو به كمتر مي كنند

كه ظاهرا تلميحي است بر آيه44 سوره بقره اتامرون الناس ،بالبر و تنسون انفسكم«آيا مردم را به نيكي فرمان مي دهيد و خويشتن را فراموش مي كنيد»و يا حافظ در خصوص چشم زخم ازجانب برخي افراد كه امري محقق و مورد قبول علماست كه چشم زدن خود نوعي از تاثيرات نفساني است وبيان مي دارد كه"و ان يكاد" خواندن خويشتن را در پناه حضرت حق قرار دادن و از چشم زخم ديگران پنهان داشتن است وچه زيبا مي فرمايد:

حضور خلوت انس است ور دوستان جمعند          و ان يكاد بخوانيد در فراز كنيد

  162/9

كه مقتبس است به آيه 51 سوره قلم « و ان يكاد الدين كفروا ليز لقونك بابصارهم لما سمعوا الذكرو يقولون و انه لمجون وبه درستي  كه نزديك بود آنان كه كافر شدند هر آينه تو را به چشم شان بزنند چون قرآن را شنيدند مي گويند اين كه او ديونه است"  (دانشگر:373:1382)

ويا اين ابيات زيبا:

آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است       يا رب اين تاثير دولت در كدامين كوكب است

 

شب قدري چنين عزيز و شريف            با تو روز خفتم هوس است

 

چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي           آن شب قدر كه اين تازه بر اتم دادند

 

شب قدر را بسياري از مفسران قرآن كريم شب وصال يار و شب مبارك آورده اند شبي كه نيكوكاران برات بهشت دريافت مي كنند تا در آن جاي امن و آسايش آرامش گيرند و خواجه نيز در سروده هايش به همين معني نظر دارد و بسيار زيبا بيان مي دارد كه شب قدر شبي است با عزت و شرف كه هر كه در اين شب با خداي تعالي در خلوت به راز ونياز بنيشيند عزيز و مكرم گردد و دعايش به اجابت مقرون گردد كه تلميحي روشن به سوره ي قدر است.و حافظ چه زيبا دعاي صبحگاهي را براي خوانندگان در ديوانش ترسيم مي كند آن زمان كه مي فرمايد:

به خدا كه جرعه اي ده توبه حافظ سحر خيز          كه دعاي صبحگاهي اثري كند شما را

5/7

كه تلميح است به آيه قرآني"...وَ اْستَغْفِرْ لِذَنْبِكَ وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِاْلَعْشِيِ وَاْلْاِبْكارِ وطلب آمرزش كن براي گناه خود و منزه دار به ستايش پروردگارت را در شبانگه و بامداد"كه حافظ جرعه اي از شراب صبحگاهي را به دعاي اين ساعت مانند كرده و همان گونه كه دعاي صبحگاهي اثر بخش بيشتر دارد شاعر تمناي جرعه اي بدين گاه مي كند كه تاثير بيشتري خواهد داشت و بدرستي دعاي سحر خيزان درحق شما به اجابت نزديك تر است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

منابع و ماخذ:

1ـ انوري،حسن
(1376) .غزليات حافظ(1).تهران: انتشارات دانشگاه پيام نور.

2ـ خرمشاهي،بهاء الدين(1383) .حافظ حافظه ماست. چاپ دوم .تهران:چاپ سارنگ .

3ـ ثروتيان،دكتر بهروز(1380) .شرح غزليات حافظ.تهران: انتشارات پرنيدگان دانش.

4ـ دانشگر،احمد(1382) .دولت قرآن. چاپ اول.تهران:ليتوگرافي امين.

5ـ هروی،حسینعلی(1368) .تاثير قرآن و حديث در ادب فارسي.تهران:انتشارات نو.

6ـ حافظ شيرازي،شمس الدين محمد(1320) .ديوان اشعار. به تصحيح محمد قزويني وقاسم غني.تهران:انتشارات زوار.

7ـ خطيب رهبر،خليل(1375) .ديوان غزليات حافظ شيرازي. چاپ هفتم.تهران: چاپ خانه مروي .

8ـ حلبی،علی اصغر(1373) .تاثير قرآن و حديث در ادب فارسي.چاپ سوم،تهران:انتشارات دانشگاه پيام نور .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 11:11  توسط علی اکبر امامی  | 

مقاله توكل

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman","serif";}

       

 

 

بسمه تعالی

موضوع مقاله: 

توکل درشاهنامه فردوسی

گردآورنده:

 

علی اکبر امامی کارشناس ارشد زبان وادبیات فارسی ودبیرآموزش وپرورش شهرستان اسلام آبادغرب

آدرس:اسلامآبادغرب خيابان شهيدنامجوكوچه شهيدلقمان فولادي پلاك43

تلفن:08325233883                         همراه:09183327591

(متن کامل مقاله درایمیل شخصی به آدرس:AEMAMI40GMAIL.COMموجوداست

 

 

 

چکیده:

 

         هم چنان که مستحضر هستید توکل والتجا به درگاه خداوند متعال،اولین گام جهت قرب الهی وتواضع وفروتنی به درگاه قدرت لایزال الهی است.وشاهنامه فردوسی که مجموعه تاریخ وفرهنگ قوم ایرانی است وهمه وجوه زندگی ومعتقدات وباورهای ودستاوردهای فکری ،اخلاقی ،اعتقادبه خداوندیکتاواستمدادازذات باری تعالی درگشایش مشکلات وتوکل ودینداری دراین اثرسترگ درلابه لای اشعارش به وضوح می توان دید دراین جستار سعی شده است که باکنکاش دراین اثرعظیم وبررسی اشعارش این موضوع را باذکرنمونه هایی بیان شده است.

 

 

 

 

 

کلمات کلید:

 

 توکل والتجا- اثرسترگ-تقسیم بندی انواع توکل درشاهنامه

 

 

 

 

به نام خداوند جان و خود           کز ین برتر اندیشه بر نگذرد

شاهنامه/1/1

           با مطالعه شاهنامه ، به واقع در باغی خرم و با صفا گام می نهیم که درختان پر میوه و گل های زیبای معطردارد و یادردریای ژرف و گسترده ای به شناوری دست می یازیم ، که آکنده از مروارید ها و گوهرهای فاخر از افکار متعالی و احساسات پاکی است که از سینه ای از عشق به خوبی ها و خداپرستی و توکل و وجود همین جنبه های معنوی است که ما را هم نوا با شاعری می کند که این گونه به تحسین ذوق هنری و برداشت های اخلاقی و فلسفی و سراینده ی این نامه ی نامور پرداخته است

چو باغی است شهسنامه ، آراسته           نهاده در آن گونه گون خواسته

 

         شاهنامه تجلی روح ملی ایران است ، اما نباید تصور کرد که همه ی ارزش و اهمیت شاهنامه تنها به علت موضوع آن ، حماسه ملی است ؛ بلکه باید دانست که وسعت خیال فردوسی و عمق اندیشه های او و قدرت او در هنر شاعری ، چیره دستی اودردقایق داستان سرایی ، توانایی او در آفرینش معانی لطیف در زمینه های گوناگون از حکمت ، اخلاق و دین، خداشناسی و توکل و وصف طبیعت او را بزرگترین شاعران کرده است .این کتاب ارزنده، مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است که همه ی وجوه زندگی و معتقدات و باورها و دستاوردهای فکری ، دینی ، اخلاقی و اجتماعی آنان در خود منعکس کرده است ، زبان فخیم و آراسته ی فردوسی این اثر ارزشمند را از هر جهت برجسته،هنری ، قابل توجه و سزاوار کرده است از عمده مسایلی که سراسر نامه باستان را فرا گرفته و در لابه لای بیت های آن اساس است توکل و نیایش خداوند متعال است. انديشه توكل والتماس ازدرگاه باري تعالي درشاهنامه درونمايه­ي فلسفي-منطقي دارد،فردوسي ازانديشه رايج درميان تودهي مردم وازبقاياي انديشه ­ي مذهبي اوستايي وهمچنين ازمقوله­ي توحيدوخداشناسي ،كه يكي ازاصول مذهبي شيعه است مدد مي گيرد،آن ها را با روح شاعرانه و منطق خردمندانه خويش به هم مي آميزد و با زيباترين بياني كه درتصور نمي گنجدعرضه مي دارد.بی تردید با مطالعه ی محتوای شاهنامه و بررسی روحیات و باور مندی هایی که قهرمانان ایرانی داستان های حماسی این اثر سترگ دارند ، مشخص می شود که اعتقاد به خداوند یکتا و استمداد از ذات باری تعالی در گشایش معضلات وتوکل ودینداری معتقدات و صفات معنوی آنان برتری دارد و این روحیه ی خداپرستی از جهان بینی سراینده ی آن داستان ها و گزارشگر آن خلقیات یعنی حکیم ابوالقاسم فردوسی است .

نگه کن که این نامه تا جاودان         درفشی بودبرسربخردان

      بماندبسی روزگاران چنین          که خوانند هرکس بروآفرین

همان/22و23/853

          توکل واستمدادازخدا ازخصلت های قهرمانان حماسه آفرین به شمار می رود.نه تنها درمطلع شاهنامه بلکه درتمام این کتاب به هرمناسبتی که پیش آمده ،درباره توکل وخداشناسی یادجهان آفرین،اسب تیزتارفردوسی دردشت سرسبزشعربه جولان آمده است.فردوسی گنجورامین وراست کردارزبان فارسی«زیباترین واژه های زبان فارسی درلابه لای ابیات شاهنامه درمسیر خداشناسی وتوکل ومضامین زیبای اخلاقی،بدون زوال آرمیده است.»(مهرپویا:1383:15)حكيم طوس به جايي مي رسد كه از هر چيز و هر موجودي پيوند مي گسلد و از هر تعلقي كه مربوط به دنياست خاطر، منزه مي نمايد در خلوت ،دل را كه بر روي غير بسته ، به طرف خداي خود مي گشايد و در نيمه شب به درگاه خدا روي مي آورد و به او توكل مي كند:

من امشب به پيش جهان آفرين              بمالم فروان دوزخ بر زمين

همان/4/194

كزوسيت پيروزي و دستگاه               به فرمان او تابد از چرخ ماه

همان/5/194

اين دهقان زاده ي دانشمند بزرگوار ، خدارا روزي دهنده و صاحب نيرو مي داندو از ديگر مردم بيم و هراسي ندارد و اين را مد نظر دارد كه « ان الله هو الرازق ذوالقوه امتين » بدرستي كه خداست روزي دهنده و با قوت و كمال« الزاريات آيه 58» و با اين خصوصيت بوده كه شاعر ما اين چنين مي سرايد :

                           خداوند نام و خداوند جان                خداوند روزی ده رهنمای

                           خداوند کیوان و گردان سپهر            فروزنده ماه و ناهید و مهر

همان/2و3/1

به اين نكته توجه داشته كه در تمام موارد بايد به نام خداآغازيد و به نام خدا پايان داد و قدرت خداوند را در همه ي مسايل نشان مي دهد ، يعني همه چيز از خداست و اوست توانا و دانا و خالق و صاحب همه ي موجودات ودراین دوبیت چه زیبابه این عقیده ومرام خوداعتقادداردکه:

    جهان را فزايش ز جفت آفريد                كه از يك فروزني نيايد پديد

                                                                                         همان/22/72

    ز چرخ بلند انور آمد سخن                   سراسر همين است گيتي زبن

                                     همان/23/72

فردوسی بر این باور است که توکل و استمداد از درگاه خداوند، حالت شوق و رغبتی در انسان بوجود می آورد ، به گونه ای که می تواند بهترین حالات خود را در درخواست و دعا، استمداد و مناجات به درگاه باری تعالی نشان دهد،و«عظمت حماسه هاي شاهنامه ازهمين عظمت انديشه هاي انساني فردوسي است.(جوانشير:293:1380)

همی گفت کای کردگار سپهر              خداوند هوش و خداوند مهر

همه نیکویها به گیتی زتست                     نیایش زمرزندگیرم نخست

همان/32و33/204

و اصل مطلب در این بیت بیان می کند

چو بخشایش پاک یزدان بود                   دم آتش و آب ، یکسان بود

همان/25/215

جهان را فزایش ز جفت آفرید                 که از یک فروزنی نیاید پدید

زچرخ بلند اندر آمد سخن                     سراسر همین است گیتی زبن

همان/22و23/72

         توکل و التجا به درگاه خداوند متعال در این اثر سترگ ادب فارسی جلوه گاه انسانیت و بشر دوستی و رسیدن به اوج ترقی و تعالی است ، تا آن جا که آدمی از فرشتگان نیز پا فراتر می نهد و خلیفه خداوند در روی زمین می شود و اولین گام ، نشان دادن تواضع و فروتنی در مقابل قدرت لایزال الهی و این که نتیجه نوع دوستی در وجودش ریشه می دواند ، و این مقدمه ی پیروزی و موفقیت ، قدمی است که به سوی الله برداشته می شود و حکیم طوس به جایی می رسد که از هر چیز و هر موجودی پیوند می گسلد و از هر تعلقی که مربوط به دنیاست ، دل می کند و در خلوت ، دل را که بر روی غیر بسته ، به  طرف خدای خود می گشاید و شباهنگام به درگاه خداروی می آورد (رنجبر:1369:37)و چه زیبا در ابیاتش تجلی می کند که توکل ، حقیقت عشق است و آن هم عشق منزه از آلودگی های مادی ، و عشق به وجود مجرد ، و جهش به طرف کمال مطلوب و همه چیز را از او دانستن و هر چیز را از او خواستن:

                  همی آفرین خواند برکردگار                    که ای آفریننده ی روزگار

               تویی راه گم کرده را راهنمای                     تویی برتر برترین یک خدای

              همه کام و پیروزی از کام توست                همه فرودانایی از نام توست

          همان/13،12،11/632

 فردوسی با دید حکیمانه اش باور دارد که همه چیز را باید از خدا خواست و در تمام مسائل به او پناه برد و بس ، که همین انسان را از دیگران بی نیاز و به خداوند نیازمند می سازد و مرحله توکل که یکی از مراحل عرفان است می رساند و در نتیجه موجب نیک بختی افراد انسانی و جوامع بشری  می شود

به یزدان گرای وبدوکن پناه                 خداوندگردنده ی خورشید وماه

همان/23/934

                      خداوندپیروزی وبرتری                      خداوند افزونی وکمتری

                 خداوند داد وخداوند رای                   کزویست گیتی سراسر بپای

همان/1و2/944

 وچه بسیار زیبا بیان می کند:

زهر بد بدادار کیهان پناه                        مرادادبر نیک و بد دستگاه

   کند بر تو آسان همه کار   شاعرمعاصر نیز در دیوانش به این مورد اشاره دارد ومی گویند:

   شاهنامه هست بي اغراق ، قرآن عجم               رتبه ي دانا طوس ، رتبه ي پيغمبري

                                                                            ( ديوان اشعار :1345:363)

 و با الهام ازآيات قرآن مجيد اسرار دارد و درهمه موارد به خداي روي مي آورد و مردم را به پرستش دعوت كند وگفتار حضرت ابراهيم بت شكن را در نظر داردكه فرمود :« اني وجهت وجهي للذي فطر السموات و الارض حنيفا وما انا من المشركين»« من به كسي روي آوردم كه پديدآورنده ي آسمان و زمين است و در ايمان به او مردد و ناباور نيستم  انعام آيه 79»

        چنين گفت كزداوررا دو پاك                دل ما پراميد و ترس است و باك

ببخشايش اميد و ترس از گناه                 به فرمانها ژرف كردن گاه

    ستودن مراورا چنان چون توان                  شب و روز بودن به پيش نوان

خداوند گردنده ، خورشيد و ماه                 روان را به نيكي نماينده راه

همان/13،14،15،16/72

         با تاملي در ابيات شاهنامه مي توان به وضوح يافت كه در لابه لاي اشعارش بيان مي كند كه حامي و پناه تمام افراد بشر در هر درجه و مقامي كه باشند خداست ، نيرومندترين و مقتدرترين حكام دنيا همانند قطره اي ناچيز در برابر اقيانوس بيكران عظمت اويند و بايد تسليم بر آستان حضرتش فرود آورده و به او توكل نمايد و از او در رفع مشكلات خويش ياري جويند:

شما دست يكسر بيزدان زنيد                       بكوشيد و پيمان او مشكنيد

 كه بخشنده اویست و ودارنده اوي                  بلند آسمان را نگارنده ي اوي

ستمديده را اوست فرياد رس                    مسازیدبانازش او به كس

همان/4،5و6/887

شاعرنامه ي باستان همه چيز را از خداوند مي داند و در زير سيطره او و خداوند را« احكم الحاكمين» مي داند:

جهاندار بر داوران داحداست                  زانديشه ي هر كس برتر است

كه اوست بر پادشاه پادشا                         جهاندار و پيروز و فرمانروا

فروزنده تاج وخورشید وماه                  نمانیده مارا سوی دادراه

همان/15،16و17/1037

شاهنامه را شايد از نگاه ديگر «جنگ نامه» هم بتوان نام گذاشت،به بیان دیگر«فردوسی خود پهلوان منش است وشاهنامه درحقیقت پهلوان نامه»(حمیدیان:1383:363) چرا كه در طول ماجراهايي كه در اين كتاب اتفاق مي افتد ، جنگ ها بيشترين و عمده ترين وقايع و رويدادها هستند. كمتر شاهي را مي توان يافت كه دوران حياتش ، چند بار لشكر كشي نكرده و به ميدان با دشمن نرفته باشدجنگجويان شاه هم پهلوانان هستند كه سلسله مراتب لشكر را بنا به سابقه و كسوت و هنر خود تشكيل مي دهند در ادوار اساطیری و پهلوانی شاهنامه ، شمشیر دلاور مردان ایرانی در خدمت دفاع از حق و پاسداری از فضایل به کار می برند. و بدین سبب است که در سراسر جنگ هایی که در این دوران اتفاق می افتد خصوصاً در شرایط بحرانی حوادث و درگیری پهلوانان با یکدیگر ، استاد طوس به زبان قهرمانان ایرانی و در طول اين جنگ ها و از زبان اين پهلوانان نامي است كه مسأله «توكل»به خدا براي شكست دشمن مشاهده مي شود ، پهلوانان خود را فقط «وسيله » مي دانند وسيله اي كه اگر خدا يارش باشدبر دشمن فايق خواهد آمد و اگر از ماهيت الهي برخوردار نباشد شكستش قطعي است پهلوانان به مساله «توكل و نيايش» به درگاه خداوند اعتقاد راسخي دارند

ازویست شادی ازویست زور                   خداوندکیوان وناهیدوهور

خداوند هست وخداوند نیست                  همه بندگانیم وایزد یکیست

همان/26و27/73

باتوجه به این که «فردوسی؛نقاش چیره دست حالات ورفتارهای گوناگون بشراست تصویرقهرمانان،شاهکارخودراآن چنان طبیعی وزنده وجاندار ترسیم کرده که هریک درحافظه مشترک مردم ایران به صورت شخصی معین قرارگرفته که آفریده هنر فردوسی است.(ریاحی:1382:65) قهرمانانی که در شاهنامه فردوسی به منصه ی ظهور می رسند و با عنوان پهلوانان ایران در رخدادهای جنگی که میان ایرانیان و دشمنان پیش می آیدشرکت می کنندو نقش آفرین عملیات بزرگ حماسی هستند ؛ مظاهری از فرهنگ متعالی و ارزش های اخلاقی و عاطفی نژاد ایرانی اند و تبلوری از آرمان های بلند و انسانی ملتی محسوب می شوندکه از کهن از تنه ی تاریخ همواره در تکاپوی حقیقت بوده و« در راه دست یابی به فضایل و کرامات انسانی کوشیده است و در هر دوره ای از ادوار سه گانه ی ؛ اساطیری، پهلوانی  و تاریخی و منظومه ای که استاد طوس به وجود آورده است ، مناسب با قدرت بالندگی فکری و اعتقادی و اجتماعی جامعه ی خویش سعی کرده تا نقشی مؤثر و سازنده را در ایجاد بنای تمدن و رونق بخشیدن به فرهنگ متعالی انسان که فراورده های آن ، آثار هنری ، ادبی و علمی است ، داشته باشد.»(رزمجو:1381:245) این قهرمانان که غالباً به صفات خداپرستی ، شجاعت ، وطن دوستی ، مهربانی و جوانمردی آراسته اند و همواره برای کسب افتخار و حفظ استقلال ملت ایران تلاش می کنند می توان صریحاً بیان کردکه توكل و شكرگذاري در فرهنگ پهلوانان شاهنامه جايگاه خاصي دارد و اصولاً پهلوانان سعي دارند در زندگي «راه و آيين خدايي» را در پيش بگيرند و در جهت رضاي ايزدي گام بردارند ، طبيعي است كه اينان در هنگام جنگ و غوغاي رقص شمشيرها و همهمه ي  دشمن و ... بايد به ياد خدا باشند و از او مدد بخواهند بخصوص كه از اين كار هم ضرر هم نكرده و بارها نتايج توكل را ديده بودند با اين حال براي روشن تر شدن با بيان الكن و بهتر رساندن منظور توكل پهلوانان شاهنامه را در چند بعد با بيان اشعار مي پردازيم:

الف- توكل پهلوانان به خدا هنگام نوميدي:

       علاوه بر مدد وتوکل پهلوانان ازباری تعالی ،شاعرطوس دراین گنجینه ی حکمت وفرهنگ ،گستره ی اندیشه وباورهای برخی ازشهریاران نسبت به جهان آفرین وپروردگار را ،درلابه لای داستان ها نیز بیان می کند؛ومی گویدکه برخی ازفرمانروایان نیزهمانندپهلوانان این مرزوبوم درانجام هرکارپرمخاطره ودرمواقع یاس وناامیدی ازجهان آفرین یاری می طلبیدندودربرابراوبه نیایش می ایستادند؛مثلا هنگام برتخت جلوس نشستن بهرام گوربه خداتوکل می کند؛

                    پرستش گرفت آفریننده را                   جهاندار وبیدار وبیننده را

همان/31/933

                  خداوندداد وخداوندرای                     کزویست گیتی سراسربپای

        ازآن پس چنین گفت کاین تاج وتخت                 ازویافتم کافریدست بخت

              بدوهستم امیدوهم زوهراس                       وزودارم ازنیکویهاسپاس

               همه بندگانیم وایزد یکیست                      پرستش جزاوسزاوارنیست

همان/2،3،4و10/934

و يا درداستان هفت خوان،اسفندیارباعنایت به توکل این پهلوان برخداوندمنان باشجاعت تمام بیان می کندکه ازایران برای این رزم یاری نخواست زیراکه:

                      جهاندارپیروزیار منست                       سراختراندرکنارمنست

همان/27/697

كه خداوند توكل شان راپاسخ مي دهد و « همان گه بيامد يكي با هوش»

و يا هنگام جستجوي كيخسرو و به دنبال افراسياب ، وقتي از يافتن افراسياب نااميد مي شود تنها چاره راه را توسل و دعا به خداوند مي بيند

جهاندار از يك شب سروتن شبست              بشد دور با دفتر زند و است

همه شب به پيش جهان آفرين                 همي بود گريان و سرزمين

همان/4و5/594

وآن هنگام كه سپاه ايران در برف و سرما گرفتار مي شود و بيم مرگ و نيستي مي رود باز هم سپهداران و پهلوانان در اوج نااميدي به خدا توكل مي كنند

سپهدار و گردن كشان آن زمان                   گرفتند زاري سوي آسمان

         كه اي برتر از دانش و هوش وراي                  به برجاي و درجاي و هر جا به جاي

   همه بنده به نگاه توايم                              به بيچارگي دادخواه توايم

               در اين برف و سختي تو فرياد رس                   نداريم جز تو دادرس

همان/24،25،26و29/359

چنانچه فريدون هنگامي كه براي جنگ با ضحاك عازم مي شود از مادرش تقاضا مي كند كه برايش از درگاه خدا استمداد بجويد

كه من رفتني ام سوي كارزار                   ترا جزنيايش مياد ایچ كار

                 زگیتی جهان آفرین راپرست             ازودان بهرنیکی ءزوردست

همان/29و30/24

وهمچنین درداستان های هفت خوان اسفندیاربسیارارزنده بیان می کندودرهنگام کشتن اژدهاتوکل این یل نامدار رادرمعرض دیدخوانندگان قرار می دهدومی گوید:

چواسفندیارآن شگفتی بدید                   بیزدان پناهیدودم درکشید

همان /34/692

وپس از کشتن اژدها باز به زیبایی تمام اظهار می کندکه:

                     سپاهش همه خواندند آفرین                  همه پیش دادار سربرزمین

       نهادند وگفتند باکردگار                       توی پاک وبی عیب وپروردگار

همان/15و16/693

درجنگ بزرگ كيخسرو با افراسياب ،پس اززخمي شدن گستهم كيخسرو به بالين گستهم مي نشاندوخود به جاي«نماز»مي آيد،وبا«جهان آفرين»بسي راز مي گويدونيايش مي كند تا زخم گستهم را درمان كند،سپس به گستهم چنين پند مي دهد:

                    همه مهر پروردگار است وبس              ندانم بگيتي جزاوهيچ كس

                     اويست جاويد فريادرس                      بسختي نگيردجزاودست كس

همان/35و36/536

ب- توسل و توكل هنگام تنگي و سختي و مشكلات

       قهرمانان خوب چهر ونیکو پندار شاهنامه ،بیش از هرکاری ازخداوند یاری می گیرند وشاهد کردارشان می گیرند وبا خلوص نیت با یزدان پاک ،سخن به خلوت دل می گویند واز او توکل می جویند.  فردوسی با توسل به نیروی لایزال الهی و با عجز و لابه نمودن به درگاه او ، بیان می کند که در میدان های نبرد جنگ و یا میدان نبرد زندگی مأیوس و ناامید از رحمت ایزدی نباید بود بلکه تنها با خداپیوند و ارتباط داشت؛ پهلوانان ویلان شاهنامه ،گذشته ازبرخورداری ازنیروی خارق العاده ی جسمی وآشنایی بافنون رزم ودلاوری،ازنظرسجایای اخلاقی نیز مظهرکمال نهایی هستند.مثلاازمیان این پهلوانان ؛جهان پهلوان ،همه وقت خداراپیش چشم دارد وپیروزی خویش رامرهون عنایت جهان آفرین می داندوازاوتوکل می جوید

جهان آفريننده يارمنست               دل وتيغ وبازو حصار منست

همان/32/124

ازآن جمله آن موقع که برای رهایی کیقباد به البرز کوه می رود با آن که می داند مخاطرات زیادی درراه اوراتهدید می کند اماچنین اظهار می دارد:

كنون من كمر بسته ورفته گير            نخواهم جز ازدادگر،دستگير

همان/29/136

همچنین در داستان بيژن وقتي كه با هومان توراني ها جنگيد و مي بيند كه هومان زورش بيشتر است از خدا مدد مي خواهد

بخور آب و برخاست بيژن به درد                  زدادار نيكي دهش يادكرد

تن از درد لزران چو از باد بيد                       دل از جان شيرين شده نااميد

              به يزدان چنين گفت كاي كردگار               توداني نهان من آشكار

همان/15،16و17/490

بدین رزم تاریک شد روز من                     سیه شد دل گیتی افروز من

کنون گر همه پیش یزدان پاک                  بعلیتم با درد یک یک به خاک

سزاوار باشد که دداد زور                    بلندا ختر نچش کیوان و هور

اين شاعر فرزانه به زيبايي تمام اززبان تهمتن شاهنامه اش توكل راكه درذات ونهاد خود ريشه دوانده است بازبان شعر وشاعري به خوانندگان اين اثر سترگ بازآموزي مي كندوباهنرمندي هرچه تمام تر خويش بيان مي كندكه:

به جايي كه تنگ اندرآيدسخن                       پناهت بجزپاك يزدان مكن

همان/21/138

و با توکل بر خداوندد منان و در زیر سایه هر حمایت او قرار گرفتن کمیت و فروزنی لشکریان بسیار ناچیز بود

اگر صد سوار و گر صد هزار                   فزونی لشکریان نیاید به کار

چرا مارا بود یار یزدان پاک                         سردشمنان اندرآرم به خاک

           به نیروی یزدان پیروز گر                        به بخت و به شمشیر تیروهنر

همان/15/162

          این شاعر توانا باهنرمندی تمام درتوصیف خوان ششم،شباهنگام که دیری از شب می گذردتندبادی ازسرکوه وزیدن می گیرد ودرپی آن ازابرتیره ،سه روز وسه شب آن چنان برف می باردکه همه ی دشت ازبرف انباشته می شود،اسفندیاربرادرش راپیش می خواندومی گوید:اکنون «زورکردن»سودی ندارد؛باید

همه پیش یزدان نیایش کنید                  بخوانید واوراستایش کنید

         مگرکاین بلاها زمابگذرد                   کزاین پس کسی مان به کس نشمرد

همان/20و21/698

آن گاه همه دست نیایش برمی آورندواندک زمانی که می گذرد بادی خوش،ابرتیره راباخودمی بردوهوادلنشین می شود.(ناظری:1369:317)

ج- خدا محوري :

پهلوانان زور و نيرو قدرت خود را از خدا مي دانند پهلوانان شاهنامه ، خدا محور است و همه چيز را در « خدا » و از « خدا» مي بيند و از خدا مي خواهد  در اين اشعار خدا محوري و جهان بيني پهلوانان شاهنامه را به وضوح مي بينيم :

جهان و مكان و زمان آفريد                 بي مور و كوه گران آفريد

                   ازویست پیروزی وزوشکیب                  بنیک وببدزو رسدکام وزیب

                  خرد دادو جان و « تن زورمند»                بزرگي و دي و تخت بلند

همان/28،29و30/337

پس پيروزي را بايد از او خواست و پس از پيروزي هم يادمان نرود كه از او خواست كه پيروز شويم و او بود كه ما را پيروز كرد ... اين طرز تلفي ؛ محور فرهنگ پهلواني در شاهنامه است وخدامحوری وهمه چیز راازخداخواستن ایده ی اصلی پهلوانان وحتی برخی از شاهان این اثرسترگ است وبیان می کند که بهرام شاه هنگام جلوس بر تخت پادشاهی این گونه خداراناظربرخود می داند:

نخست آفرین کردبر کردگار                  فروزنده ی گردش روزگار

فزاینده ی دانش وراستی                    گزاینده ی کژی وکاستی

خداوند کیوان وگردان سپهر                 زبنده نخواهد بجز دادومهر

همان/13،14و15/900

بازدرخوان اول اسفنديار پس از پيروزي در (كشتن دو گرگ ) توكل را به نمايش درمي آورد.

همي گفت كاي داور دادگر                  تو دادي مرا زورو فرو هنر

توکردی تن گرگ راخاک جای                   توباشی بهرنیک وبد راهنمای

همان/7و8/691

همچنين درجنگ سختي كه-داستان خاقان چين بين رستم پهلوان كه قصد گشودن شهر«بيداد»كه شهريار ود‍‍‍‍‍‍‍‍زبان آن«كافور»نام دارد وفردوسي اوراپليد مي شناساندپس ازدرگيري ونزاع سختي كه بين گستهم وكافورپيش مي آيد،گستهم كه دراين كارزاركاري ازپيش نمي برد رستم به رزمگاه مي آيد وي كشتگان زيادي ازايرانيان را مي بيند بركافورحمله مي برد وچنان گرزي برسر كافورمي آورد كه سر وترگ كافور در هم مي شكند،سپس شهر را به تصرف در مي آورد درپي اين پيروزي ،رستم روي نيايش به خاك مي گذارد وبه ايرانيان مي گويدباكردگار:

بپيروزي اندرنيايش كنيد                         جهان آفرين راستايش كنيد

بزرگان به پيش جهان آفرين                 نيايش گرفتند سربر زمين

تهمتن چنين گفت كين زور وفر                   يكي خلقتي باشد ازدادگر

همان/6،7و11/418

ويا گيودرباره ي بيژن با خدا راز و نياز مي كند:

به دادار گفت از تو دارم سپاس                  تو دادي مرا پور نيكي شناس

همي زور دادي همي هوش و دين               شناساي هر كارو جو ياي كين

همان/16و17/479

  سراينده گفته باستان باشگردي مثال زدني درداستان طلخندوگونيايش بهرام رادرجنگ باساوه شاه آن هنگام كه درپيش يزدان به خاك غلتيده ،مي گويد:اي داوردادوپاك؛

گرين جنگ بيدادبيني                  زمن ساوه رابرگزيني همي                       

دلم رابرزم اندرآرام ده                   به ايرانيان بروراكام ده                             

اگرمن زبهرتوكوشم همي                   به رزم اندرون سرفروشم همي                

            مراوسپاه مراشادكن                         وزاين جنگ ماگيتي آبادكن        

همان/15،16،17،18/1180

بازدرداستان جنگ رستم واسفندیار ،هرچندکه رستم با گریه وزاری تلاش می کندتااسفدیارراازجنگ منصرف کنداما اسفندیار قانع نمی شود.

بدانست رستم که لابه کار                    نیایدهمی پیش اسفندیار

همان/5/750

ودراین میدان نبرد مثل سایر پهلوانان نامی خدامحوری را مدنظر قرارمی دهدودرحالی که زبان به نیایش خداگشوده وبه بیگناهی خویش ازاین که ناگزیر است دست خودرابه خون اسفندیارآلوده کند،اذعان داردوبه گناهی که ازرهگذرکشته شدن به او می رسدازپروردگارطلب بخشش می کند:

همی گفت کای پاک دادار هور                  فزاینده ی دانش وفروزور

                            همی بینی این پاک جان مرا                      توان مراهم روان مرا

                            که چندین بپیچم که اسفندیار                   مگرسربپیچاند ازکارزار

همان/8،9و10/750

د-شکرگذاری:

پهلوانان نامی شاهنامه به ویزه رستم پهلوان سترگ شاهنامه آن زمان که ازگرفتاری رهایی می یافتندوبه موفقیت می رسیدندخداراشکرمی گفتندودرپیشگاه الهی به خاک می افتادندوبه سپاهیان خودنیزفرمان می دادند که پروردگاربزرگ رابه خاطرپیروزی که نصیب شان کرده است سجده شکرگذارند«(رزمجو:1375:46)ومکرربافروتنی یادآوری می کردندکه:

                            جهانگیروپیروزباشدبجنگ                    نبایدکه بیندزخودزوروجنگ

                     زیزدان بودزورماخود که ایم                  بدین ترتیب تیره خاک اندرون برچه ایم

همان/30و31/399

ناگفته نماند كه دست بلند كردن پهلوانان ويلان فقط منحصر به دوران گير افتادن در سختي ها يا قبل از آغاز جنگ با دشمن نمي شود و بارها ملاحظه مي شود كه پهلوانان پس از توكل به خدا و دعا و نيايش به درگاه يزدان ، وقتي پيروزمندانه به ميدان باز مي گردند ، باز گوشه اي را براي شكر گذاري پيدا مي كنند و خدا را ستايش كرده و تكرار مي كنند كه اين «تو بودي» و «نه من » و... در واقع همان قضيه ي «مارميت اذرميت ، لكن الله رمي » را بارها به زبان شعر در كلام پهلوانان شاهنامه مي يابيم:

             سپهدارو گردن كشان آن زمان                   گرفتند زاري سوي آسمان

كه اي برتر از دانش و هوش راي                    نه بر جاي و در جاي و هر جابه جا

همه بنده بر گناه توايم                           به به بيچارگي دادخواه توايم

در اين برف و سختي تو فريادرس                    نداريم جز تو كسي دادرس

رستم درهمه بن بست ها وتنگناها که برایش پیش می آید،خداوند پیروزگررابه یاد می آورد وازاوبرای گشودن مشکلات استمداد می کند مثلا درخان سوم ازجنگ های مازندران آن جا که گرفتار زن جادو می شود،چنین به نیایش با خدای می پردازد وبا بردن نام پروردگار ،طلسم جادورا می شکند اورا شاکر است:

تهمتن به یزدان نیایش گرفت               براوآفرین هافزایش گرفت

همان/35/140

         چوآواز دادازخداوند مهر                       دگرگونه برگشت جادو به چهر

روانش گمان نیایش نداشت                   زبانش توان ستایش نداشت

همان/3/141

        از جمع بندي ابيات شاهنامه در حد فهم خود به اين نتيجه مي رسيم كه جاي جاي اين گنجينه ي بزرگ مطالب ديني و خداشناسي عنوان شده است و در لابه لاي داستان ها و افسانه ها يش ، آنچه نشانه ي زندگي درست و صحيح است يافت مي شود، مثل اينكه اين مرد بزرگ ادب فارسي خواسته است همانند حكيمي توانا و عالمي با شور و احساس ، مسايل اخلاقي و اجتماعي ، خداشناسي و توكل و ... را به عامه مردم بازگو و سرودن حماسه را بهانه قرار داده است و تنها مردان حماسه مي توانسته افكارش را بيان كند

 

 

 

 

 

فهرست منــابع و مــآخذ

 

1-جوانشير، ف. م ،(1360)حماسه داد بحثي در محتواي سياسي شاهنامه فردوسي، تهران،انتشارات حزب توده ي ايران،چاپ دوم.

2-حميديان ،سعيد،(1372) .درآمدي بر انديشه فردوسي .تهران:انتشارات مركز «چاپ خانه سعدي»،چاپ اول.

3-رزمجو،حسين،(1375). انسان آرماني و كامل در ادبيات حماسي و عرفاني فارسي.تهران:انتشارات اميركبير،چاپ دوم.

4---------  (1381).قلمرو ادبيات حماسي ايران. تهران:پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي .چاپ اول.جلد دوم.

5-رنجبر، احمد (1369) .جاذبه هاي فكري فردوسي.تهران:انتشارات امير كبير.چاپ دوم.

6-رياحي ، محمد امين(1375). فردوسي « زندگي و انديشه او». تهران:انتشارات نو بنيانگذاران فرهنگ امروز «ويژه فرهنگ ايران و اسلام».چاپ اول.

7   -فردوسي، ابوالقاسم(1377) .شاهنامه فردوسي .تهران:انتشارات نشر قطره .چاپ سوم.

8-مهرپویا،جمشید(1383) .حکمت فردوسی . تهران:انتشارات آتلیه.چاپ پنجم.

9- ناظري ، نعمت اله(1369) .پند و حكمت فردوسي در متن داستان هايش.مشهد:انتشارات جاويدان خرد.چاپ اول .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1392ساعت 11:6  توسط علی اکبر امامی  | 

برنامه عملياتي سال تحصيلي92-93

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}

باسمه تعالی

اداره کل آموزش و پرورش استان کرمانشاه

   اداره آموزش و پرورش منطقه حمیل

برنامه ی عمليّاتی سالانه ی گروه درسی    ادبیّات فارسی  متوسطه  منطقه ی حمیل در سال تحصيلي 93/92 

ردیف

برنامه

فعّالیّت

واحد

مقدار

زمان بندی

1

طرّاحی آموزشی

شرکت در گردهمایی سرگروه های درس ادبیات فارسی استان

برنامه

1

  طبق برنامه استان

تهيه بروشورآموزشي درراستاي مفاهيم آموزشي  بارويكردروس تدريس فعال

برنامه

1

در طول سال تحصیلی

 برگزاري كارگاه آنلاين ادبيات فارسي تخصصي سال چهارم

برنامه

1

1/7/92لغايت1/10/92

بازدید و حضور در کلاس های درس و نظارت بر فرایند تدریس

برنامه

 

در طول سال تحصیلی

مسابقه  ي  طراحي سوال درس زبان فارسي(1)

برنامه

1

 1/7/92لغايت1/10/92

اجراي جلسه وكارگاه آموزشي طراحي سوالات مفهومي دبيران پايه ي اول

برنامه

1

در طول سال تحصیلی

2

خلّا قیّت و نوآوری

مسابقه توليدوطراحي  وسايل كمك آموزشي  

برنامه

1

15/7/92لغايت28/12/92

تشکیل کلاس و کارگاه به منظور تبادل تجربیات و کیفیت بخشی به سؤالات

برنامه-

1

در طول سال تحصیلی

بروز رسانی و معرفی وبلاگ گروه درسی منطقه

مگابایت

1

هفته ی دوم مهر ماه

 برگزاري شب شعر وخاطره باحضورشاعران،معلمان ودانش آموزان

برنامه -

1

در طول سال تحصیلی

فراخوان ارسال مقاله  جهت درج درفصلنامه پويه

نسخه

1

در طول سال تحصیلی

3

نقد و بررسی کتب درسی

نقد و بررسی كتاب آرايه ادبي سال سوم

برنامه

1

1/8/92 لغايت30/11/92

 بررسی بودجه بندي  كتاب هاي درسي ادبيات فارسي

برنامه

1

1/7/92 لغايت30/8/92

شركت درمسابقه توليدمحتواي آموزشي

مگابایت

1

15/7/92لغايت1/10/92

نقد و بررسی سوالات امتحاني خرداد92كتاب زبان فارسي  وآرايه ادبي

برنامه

1

1/7/92 لغايت30/9/92

4

 

 

 

سنجش و ارزشیابی

ايجادبانك سوالات مفهوم استاندارد درس ادبيات فارسي

سوال

1

در طول سال تحصیلی

بررسي  5% اوراق امتحانی دي ماه وخردادماه

برنامه

1

1/7/92لغايت30/10/92

بررسي وتحليل سوالات نهايي خردادماه 92

سوال

1

15/7/92لغايت30/8/92

تهيه سوالات فرادانشي وبانك سوالات نمونه وبرتردر4سال اخير

سوال

24

1/7/92 لغايت30/9/92

ارسال گزارش هاي نيمسال اول ودوم به استان

برنامه

1

در طول سال تحصیلی

سرگروه :علي اكبرامامي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 13:8  توسط علی اکبر امامی  | 

برنامه عملياتي سال تحصيلي92-93


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 12:43  توسط علی اکبر امامی  | 

برنامه عملياتي سال تحصيلي92-93

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 12:43  توسط علی اکبر امامی  | 

برنامه عملياتي سال تحصيلي92-93


+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آبان 1392ساعت 11:12  توسط علی اکبر امامی  | 

نمونه سؤالات درس زبان فارسی 3

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 9:26  توسط علی اکبر امامی  | 

زبان فارسی را خوب بشناسیم و خوب بشناسانیم

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت 9:10  توسط علی اکبر امامی  | 

مطالب قدیمی‌تر