پاسخ خود ارزیابی کتاب علوم و فنون 1پایه دهم

پاسخ خود ارزیابی کتاب علوم و فنون 1پایه دهم

1-ص ۱۲ کتاب پاراگراف اول (هر چیزی که ذهن ما را به پویایی در آورد متن است ...دراین کتاب مقصود ما از متن ،آثار شعر و نثر فارسی است.

۲- ص ۱۲ کتاب پاراگراف دوم : در زبان فارسی دو واژه ی ادب و ادبیات مترادف یکدیگر به کار می روند ...هنوز هم ادیب به کسی می گویند که با شیوه های گوناگون سخن آشنا باشد.

- واژگان / معنا ومحتوا بدیع/ بیان/ معانی

۴- متن ادبی است زیرا از کاربرد هنری زبان استفاده کرده و نویسنده با بهره گیری از آرایه های ادبی مانند تشخیص ( زمین به بهار نشست) ،استعاره ،کنایه (بهار گره از شکوفه باز کرد ) ،تشبیه (گل همچون یادی فراموش گشته،در آغوش چمن شکفت ) و مراعات نظیر ؛به زبان نقش هنری بخشیده است واز تکرار موسیقایی آواهاو عنصر خیال و احساس بهره گرفته است .

متن الف خبری است وهدف نویسنده تنهاارتباط و پیام رسانی به مخاطب است ،خیال و عاطفه و احساس در این نوشته دیده نمی شود ،هیچ آرایه ی ادبی ندارد .
اما متن ب ادبی است هدف نویسنده انتقال زیبایی شب به خواننده است ،با خواندن متن ب احساس انسان برانگیخته می شود و بر خواننده تاثیر بیشتری می گذارد ،متن دارای عنصر خیال و عاطفه است از آرایه های تشبیه،استعاره وتشخیص استفاده نموده وبا کاربرد هنری زبان نثر ادبی خلق کرده و از تکرار موسیقایی آواها و عواطف و احساس استفاده کرده است .

پاسخ خود ارزیابی ص۲۰ درس دوم علوم و فنون

۱-این است که متن از سه دیدگاه زبان، ادبیات و فکر در سه قلمرو بررسی شود : زبانی، ادبی، فکری-

 زبان نوشته ساده و عینی است .جملات کوتاه است. واژه های اسطوره و اساطیر عربی هستند ودر عین حال واژه های غیر فارسی در این نوشته کم است  و از نظر ساخت ساده ،بین کلمات آفرینش و خلقت ترادف دیده می شود همچنین کلمات جنگ و نبرد با هم رابطه ی ترادف دارند .کلمه ی نا معلوم : مشتق (غیر ساده ) است و کلمهی سرگذشت : مرکب(غیر ساده)
۳- بیت اول واج آرایی خ،ز -
خزان و وزان جناس. بیت دوم واج آرایی ر،ز - بیت سوم بیاید و بپاید :جناس، بیت چهارم تکرار در کلمه ی هیچ - بیت پنجم تکرار در کلمه ی چندان

 ۴- آفتاب مثل تشتی از طلا : تشبیه ،فلک نقاش : تشبیه، فلک نقاش می خواهد عالم را طلایی کند : تشخیص، بوم آسمان را رنگ می زند:  تشخیص،  زمین مانند روپوشی از مخمل سبز : تشبیه، درختان در هر گوشه ای سر به هم آورده اند : کنایه از به هم نزدیک شدن وتشخیص 

۵- ص ۱۸ کتاب پاراگراف آخر می دانیم که کلمه ها و.... تا ص ۱۹ محلی- میهنی،جهانی همچنین با ص ۱۳ پاراگراف یکی مانده به آخر : در این کتاب بیشتر به ادبیات مکتوب ......( توجه بهتر است این مطالب خلاصه شود)

۶- متن عینی است زیرا از عنصر طبیعت بهره گرفته ،بومی محلی است (کفتر،بیشه)، از دیدگاه دیگر تعلیمی است و ذهنی زیرا شاعر دنیا و شهر آرمانی خود را که در قالب روستاست، مطرح کرده - در مصرع ۶ اندوه را با آب می شوید کاملا ذهنی است و تشبیه درونی دارد ؛ آب سرچشمه اش زلال است ونباید آن را گل آلود کرد زیرا کفتری در دورتر آب می خورد وسیره ای پرهای خود را می شوید . شاعر خوشبین است و خوشبینی را القا می کند  شعر هم عینی است و هم ذهنی و متن فلسفی است. آب تمثیلی است برای تمام زندگی، گل نماد نادرستی و کژی است وشاعر در مقام پیر و مرشد می گوید شاید آب ناپاکی ها را بشوید وباید برای زندگی انسان ارزش قائل بود .ما را به صلح با طبیعت دعوت می کند . ( ذهنی- شادی گرا- اختیارگرا- خوش بینی- فلسفی )

ص ۲۶

۱- الف- در نگاه کلی لحنش داستانی و روایی،تعلیمی است .ب- باید بدون گسست و یکباره تمام شعر را بخوانیم به منظور کشف لحن 

۲- قبل از خواندن نگاه کلی برای تشخیص لحن ضروری است که لحن مناسب با حال و هوای شعر ولحن ،شور انگیز باشد و آهنگ خوانش باید طوری باشد که شنونده شادابی و خوش خبری را احساس کند .

 ۳- بیت اول : گل/ گلشن مراعات نظیر ، لبی خندان تر از گل بایدش : تشخیص  بیت دوم : جبهه وا کرده : کنایه از گشاده رویی ،مصرع دوم ( چون گل) تشبیه بیت چهارم : رو سفید شدن : کنایه از عهده ی کاری خوب بر آمدن ،مصرع دوم مَثَل است ( دانه چون در آسیا افتد تحمل بایدش ) بیت پنجم : مصرع اول تشخیص ، قطره ،آب، ابر، دریا مراعات نظیر است 

اشعار میلاد امام علی(ع)

 

 اشعار میلاد امام علی(ع) - مهدی نظری

 

علي كسي است كه كوثر از او سبو دارد

جهان نظام خودش را فقط ازاو دارد 

فقط به خاطرحُب و ولايت مولاست

اگربهشت خداوند رنگ و بو دارد 

علي كسي است كه عالم گداي قنبر اوست

اگرچه گوشه پيراهنش رفو دارد 

براي اينكه علي پابه سينه اش بنهد

خداست شاهد من كعبه هم وضو دارد 

علي كسي است كه هرشب كنارسجاده

بدون واسطه با دوست گفتگو دارد 

ولادتش هدف كعبه رامشخص كرد

زخاك پاي علي كعبه آبرو دارد

 

علي كه پشت نبردش زره نمي خواهد

اگرچه لشگري ازسنگ روبرو دارد 

رسيد آنكه خداكعبه رابه او بخشيد

گه ولادت او كعبه مدتي خنديد

رسيد حيدر و اين خاك نور باران شد

به يمن آمدنش عالمي مسلمان شد 

همين كه دروسط كعبه او تولد يافت

گلِ خدا شد و كعبه به پاش گلدان شد 

تمام گرمي بازار حسن يوسف بود

پس ازعلي چقدرنرخ يوسف ارزان شد 

علي قدم زد و خورشيد زيرپاي علي

زخاك سر زده و آفتابگردان شد

امام كعبه رسيد و به يمن آمدنش

سرود روي لب مصطفي علي جان شد

 

براي آمدنش كعبه پيش دستي كرد

و سينه چاكي او زودتر نمايان شد 

اگرچه قنبراو پادشاه قلب من است

ولي گداي علي هركه گشت سلمان شد

لبش كه وا شد و ‌ذكرخدا به لب آورد

زمين نه عالم هستي بهشت عرفان شد 

علي امام من است و منم غلام علي

علي براي تمامي خلق سلطان شد

بنام شيرخدا لااله الا الله

پس از رسول مكرم علي ولي الله

 

ولاي شيرخدا آخرش ثمر دارد

چرا كه حب علي روي دل اثردارد

 

تمام لشكردشمن به خاك مي ريزند

اگر اراده كند ذوالفقار بردارد 

تمامي غزوات رسول شاهد بود

ميان لشكر اسلام علي جگر دارد 

زضربه هاي سرذوالفقار معلوم است

يدالله است علي واقعا هنر دارد 

علي نياز به خوُد و زره نخواهد داشت

چرا كه از پر و بال ملك سپر دارد

 

اگرشكست نخورده زجنگ برگشته

دعاي فاطمه اش را به پشت سردارد

 

شجاعتش به كنار او معلم فضل است

به اين دليل كه مثل حسن پسر دارد

 

زچشم او همه عرش نور مي گيرند

چراكه دامن او حضرت قمر دارد 

بگو به مردم عالم بياورد يك بار

شبيه زينب او كسي اگر دارد 

حسين اوست بهشتم تمام زندگيم

من از گدايي مولا دراوج بندگيم

 

من ازقديم به اين خانواده عبد درم

فداي محسن او صدهزار چون پسرم

 

تمام هستي خود را فروختم ديروز

كه نذرآمدنش قد كعبه گل بخرم 

دوباره زائر ميخانه ی نجف شده ام

فتاد باردگر سوي صحن اوگذرم 

بخاطر همه چيز ازخدام ممنونم

كه ياعليست نمازم دعاي هرسحرم 

بدون  راه نجاتي به بركت مولا

خدا گواست در آماج كوهي ازخطرم

 

گه ولادت من باطنين ياحيدر

گره زده دل من را به صحن او پدرم 

امام حضرت زهرا امير ملك ولا

فداي اينهمه لطف و صفات چشم ترم

شبي كه برلب من ذكر حيدري دادند

همينكه گفتم علي حكم نوكري دادند

 

 شعر در مورد میلاد حضرت محمد(ص)

شعر قاسم صرافان برای میلاد حضرت محمد(ص)

 

هراس و دلهره خواهد رفت همان شبی که تو می‌آیی

همان شب آمنه می‌بیند درون چشم تو دنیایی

 

همین که آمده‌ای از راه، قریش محو تو شد ای ماه!

یتیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی!

 

گل قشنگ بنی هاشم، سلام بر تو ابوالقاسم

دلم کنار تو شد مُحرم، ندیده خوشتر از این جایی

 

چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب

که وحی شد به دل راهب همان ستوده عیسایی

 

به هیچ آینه جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر

شکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی

 

به دختران نهان درگل، ببار ساقی نازک دل

ببار تا بشود نازل به قلب پاک تو زهرایی

 

به آرزوی نگین تو درآمده‌ست به دین تو

مسیح من! به کمین تو نشسته است یهودایی

 

قسم به «لیل» و به گیسویت، به ذکر «یاحق» و «یاهو»یت

به آیه‌، آیه‌ی ابرویت به آن دو چشم تماشایی

 

در این هزاره ظلمانی از آن ستاره که می‌دانی

برای این شب توفانی کمی بخوان دل دریایی!

 

بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من

طنین یک صلواتم من به شوق این همه زیبایی

شعر میلاد حضرت محمد(ص)

شعر رضا جعفری برای میلاد حضرت محمد(ص)

 

باران گرفت و سقف مدائن نشست كرد

دندانه‏ هاى كنگره قصد شكست كرد

نورى به صحن معبد زردشتیان رسید

كآتشكده ز نابى آن‏ نور مست كرد

بالا بلند آمد و هر ارتفاع را

در زیر پا نهاده و پایین و پست كرد

در هر دلى نشست و به شكلى ظهور داشت

این گونه بود كآینه را خود پرست كرد

وقتى سؤال كردم از او خود اشاره‏اى

در پاسخم به پرسش روز الست كرد

حُسنش به غایت است و ظهورش قیامت است

زیباترین هر آنچه كه زیباتر است كرد

فیض مقدسى و تعجب نمى‏كنم

این چیزها كه هست، نگاه تو هست كرد

 

فارسی 1: سبک ها و دوره های شعر فارسی :

فارسی 1: سبک ها و دوره های شعر فارسی :

سبک شعر، یعنی مجموع کلمات و لغات و طرز ترکیب آنها، از لحاظ قواعد زبان و مفاد معنی هر کلمه در آن عصر، و طرز تخیل و ادای آن تخیلات از لحاظ حالات روحی شاعر، که وابسته به تأثیر محیط و طرز معیشت و علوم و زندگی مادی و معنوی هر دوره باشد، آنچه از این کلیات حاصل می شود آب و رنگی خاص به شعر می دهد که آن را "سبک شعر" می نامیم، و قدما گاهی به جای سبک "طرز" و گاه "طریقه" و گاه "شیوه" استعمال می کردند.

1- سبک خراسانی ( ترکستانی )

2- سبک عراقی 

3- سبک هندی 

4- بازگشت ادبی یا سبکهای جدید که منتهی به سبک جدید دوره مشروطه شده است. 

 

سبک خراسانی

 

سبک خراسانی که آن را سبک ترکستانی هم می گویند در واقع طرز و شیوه شاعران خراسان و ماوراءالنهر است. در این شیوه که از ابتدای شعر فارسی یعنی اوایل قرن چهارم تا اواسط قرن ششم ادامه دارد، شاعران و استادان زیردستی مانند: رودکی، فرخی، عنصری، فردوسی، منوچهری، ناصرخسرو، سنایی و مسعود سعد سلمان ظهور کرده و شیوه خراسانی را به کمال رسانیده اند. سبک خراسانی دو مرحله دارد: 

یکی دوره سامانی و دیگر دوره غزنوی و سلجوقی. 

در دوره سامانی، سادگی بیان و کهنگی تعبیرات و اصطلاحات و نیز غلبه کلمات فارسی بر واژه های عربی و توجه به توصیفات طبیعی و ساده و محسوس و عینی از ویژگیهای شعر محسوب می شود. 

معانی که در شعر این دوره می آید غالباً یا مدح است و یا هجور و هزل که هر دو ملایم است و معتدل و دور از اغراق. گذشته از آن، تغزلات عاشقانه و پند و اندرز و حکمت با شیوه ای شاعرانه، نه عالمانه از معانی شعر این دوره به شمار می رود. 

از قالبهای مهم در این عصر یکی قصیده است و دیگر مثنوی. در قصیده معمولاً مدح و هجور و تغزل و در مثنوی تمثیل و داستان و حماسه سروده می شود. قالبهای دیگری مانند رباعی و دوبیتی گه گاه در یک دوره دیده می شود که بسیار اندک است و ناچیز. 

صنایع لفظی و معنوی در شعر این دوره اگر وجود دارد، خالی از تکلف و تصنع است و بسیار اندک. 

استفاده از بعضی معلومات علمی و برخی آیات و احادیث نبوی و روایات تاریخی و حماسی در شعر این دوره وجود دارد اما همه ی این مواد چنان در نسج کلام به کار می رود که صفت اصلی شعر این دوره یعنی سادگی بیان همچنان برجای می ماند و از بین نمی رود. 

اما سبک خراسانی در دوره غزنوی و اوایل سلجوقی گذشته از بعضی مختصات لفظی و خصایص دستوری که در واقع مربوط به زبان و لهجه ی منطقه خراسان قدیم می شود، با شعر دوره سامانی تفاوتهایی دارد. از جمله این که سادگی بیان، جای خود را به استحکام و فخامت کلام می دهد و شعر تا حدی به پختگی می رسد. 

هر چند شعر فرخی با صفت سادگی همراه است، اما پختگی و استحکام کلام در آن کاملاً مشهود است. عنصری و منوچهری و بعدها ناصرخسرو و سنایی به تدریج سادگی طبیعی را از شعر سبک خراسانی دور می سازند و آن را تا حدی از میان می برند. 

در سبک این دوره بعضی قالب های تازه مانند ترجیع بند و ترکیب بند و نیز مسمط و قطعه به وجود می آید. با این همه قصیده و مثنوی از قالب های معتبر این سبک است. صنایع بدیهی اعم از لفظی و معنوی و انواع تشبیهات مرکب و مشروط در شعر این دوره رواج می یابد. صنایع بدیعی از صورت لزوم و ضروریات شعر و شاعری خارج می شود و برای نشان دادن چیره دستی و تبحر در فنون ادب و بلاغت هنرنمایی ها نموده می شود و حتی بعضی صنایع متکلفانه در شعر وارد می گردد. 

شاعرانی مانند عنصری، منوچهری، ناصرخسرو و سنایی از اصطلاحات فلسفی، نجوم، ریاضیات و بعضی مباحث علوم طبیعی و پزشکی در شعر خود استفاده می کند و دین طریق نوعی صبغه عالمانه به شعر خود می زنند. استفاده از احادیث و آیات قرآنی و نیز اشعار عربی در میان شاعران این دوره رواج بیشتری می یابد. 

مثلاً منوچهری که دیوان اشعار تازیان را از بردارد نمی تواند خود را از زیر نفوذ و تاثیر آن خارج سازد و ناصرخسرو و سنایی معلومات و مطالعات دینی خود را در شعر خویش می آورند. 

معانی شعری مانند مدح و هجو و تغزل و پند و حکمت همچنان ادامه دارد جز آن که در این معانی اغراق و تا حدی اضافه گویی زیادتر می شود و در واقع نوعی تکامل می یابد. با این همه کسانی مانند ناصر خسرو، مدح اغراق آمیز را به یک سو می نهند و حکمت و دین و اخلاق را به جای آن معنای قرار می دهند. هر چند در ابتدای این سبک روح ملی و حماسی خاصه در دوره سامانی جلوه ای بارز دارد در پایان آن این روحیه تضعیف می شود و جای آن را روحیه اخلاقی و زاهدانه ناصرخسرو و صوفیانه ی سنایی می گیرد. 

ادامه دارد

فارسی 1 پایه دهم: تحلیل درس(طوطی‌وبقال)

فارسی۱(طوطی‌وبقال)

حکایتی زیباازمثنوی معنوی مولاناکه دراین اثرگرانقدرمطالب نغزولطیف عرفانی واخلاقی باشیوه ی تمثیل وحکایت بیان شده است. دراین داستان هدف،نشان دادن زیان های داوری های سطحی وغیرمنطقی است ونیزپرهیزاززودقضاوت کردن در هنگام مشاهده ی تشابه دوپدیده است.

✳️بیت اول

قلمروفکری:فردبقالی طوطی سخنگو وخوش سخنی داشت.

قلمروزبانی:وی راطوطی ای:را مالکیت،او طوطی ای داشت.

گویا:سخن گو

قلمروادبی:نوا:مجازازسخن،خوش نوایعنی خوش سخن-واج آرایی «ی»-تکرار طوطی

✳️بیت دوم

قلمروفکری:این طوطی نگهبان دکان بودوبامشتریانی که به دکان می آمدندشوخی می کرد.

قلمروزبانی:سوداگران:کاسبان،مشتریان،بازاریان

قلمروادبی:نکته گفتن کنایه ازشوخی کردن-تکرار دکان-واج آرایی

✳️بیت سوم

قلمروفکری:مانندانسان ها سخن می گفت ونیزمثل همه طوطیان آوازمی خواندودراین کاراستادبود.

قلمروزبانی:ناطق:گویا،سخنگو-بدی:بودی،واژه کهن-حادق:ماهر،زیرک،دانا-نوا:صدا،آواز

قلمروادبی:درمصراع اول تشبیه طوطی به انسان درسخن گفتن.

✳️بیت چهارم

قلمروفکری:ازبالای دکان به طرف دیگردکان پریدوشیشه های روغن گل راریخت.

قلمرو زبانی:صدر:بالا،آغاز،ابتدا-جست:پرید

قلمروادبی:گریخت وبریخت:جناس ناقص اختلافی-واج آرایی«س»درمصراع اول

✳️بیت پنجم

قلمروفکری:خواجه وصاحبش ازخانه به دکانش آمدوباخیالی آسوده باوقارمانندکدخدایی دردکان نشست.

قلمروزبانی:خواجه:سرور،بزرگ،مالدار-خواجه اش:صاحبش-فارغ:آسوده خیال-

خواجه وش:کدخدامنش،مانندکدخدا

قلمروادبی:تکرار خواجه-خواجه وش:تشبیه میان واژه ای

✳️بیت ششم

قلمروفکری:دکان راپرازروغن دیدولباسش چرب شدبرسرطوطی زدوازاین ضربه طوطی کچل شد.

قلمروزبانی:کل:مخفف کچل-ضرب:ضربه،کتک

قلمروادبی:چرب وضرب:جناس ناقص اختلافی-روغن وچرب:تناسب

✳️بیت هفتم

قلمروفکری:چندروزی طوطی سخن نگفت ومردبقال ازپشیمانی آه می کشید«ازکارخودپشیمان شد»

قلمروزبانی:روزک چندی:چندروزی،جابه جایی صفت وموصوف،«ک»تصغیر.

ندامت:پشیمانی

قلمروادبی:سخن کوتاه کردن کنایه ازسخن نگفتن.-ازندامت آه کردن کنایه ازپشیمان شدن.

✳️بیت هفتم

قلمروفکری:ازپشیمانی موهای خودرامی کندومی گفت:افسوس که خورشیدخوشبختی ام زیرابررفته است«بدبخت شدم»

قلمروزبانی:ریش:موی سروصورت-میغ:ابر-بیت چهارجمله است

قلمروادبی:ریش:مجازازموی سر-ریش کندن کنایه ازپشیمانی-آفتاب نعمت:اضافه تشبیهی

مصراع دوم کنایه ازبدبخت شدن

✳️بیت نهم

قلمروفکری:ای کاش زمانی که برسرآن طوطی خوش زبان می زدم دستم می شکست«به خودنفرین می کرد»

قلمروادبی:زمان وزبان:جناس ناقص اختلافی-آن خوش زبان مجازازطوطی-دست،سروزبان:مراعات نظیر

✳️بیت دهم

قلمروفکری:بقال به فقراصدقه می دادتاشایدطوطی اش زبان بازکند.

قلمروزبانی:درویش:فقیر-درویش را:به درویش،«را»به معنی حرف اضافه-نطق:سخن

قلمروادبی:مصراع اول کنایه ازصدقه دادن.-مرغ:مجازازطوطی

مصراع دوم کنایه ازسخن گفتن طوطی،به حرف آمدن طوطی

✳️بیت یازده

قلمروفکری:بعدازسه شبانه روزکه بقال آشفته وناراحت دردکان ناامیدنشسته بود.

قلمروزبانی:حیران وزار:آشفته ونگران،ناراحت-نومیدوار:سه تکواژ«نا/امید/وار» مشتق،قید.

قلمروادبی:روز وشب:تضادوتناسب-سه :تکرار

✳️بیت دوازده

قلمروفکری:برای طوطی کارهای شگفت انگیزانجام می داد«اداوشکلک درمی آورد»تاشایدطوطی سخن بگوید.

قلمرو زبانی:گون:نوع ،شکل-شگفت درمصراع اول باضمه «گ»تلفظ می شودکه باگفت هم قافیه شود.

قلمروادبی:مرغ:مجازازطوطی-گفت مجازگفتن،سخن

✳️بیت سیزده

قلمروفکری:درویشی بدون کلاه ازجلوی دکان می گذشت درحالی که سرش مانندپشت طشت،تاس بود.

قلمروزبانی:جولقی:ژنده پوش،درویش،گدا-جولق لباس مخصوص فرقه ای به نام قلندری ها بودکه این فرقه اهل ریاضت کشی بودندوموی سروصورت خودراکامل می تراشیدندولباس ضخیم وکهنه ای به نام جولق می پوشیدند»

طاس:نوعی کاسه ی مسی-طشت:نوعی ظرف

قلمروادبی:سر،مو:تناسب-مصراع دوم تشبیه سربه پشت طاس وطشت ازنظرصاف وبی موبودن.-طاس،طشت:تناسب

✳️بیت چهارده

قلمروفکری:طوطی فورا زبان بازکردوبه درویش گفت:هی فلانی

قلمروزبانی:بیت 14و16موقوف المعانی هستند.-درزمان:فورا،سریع-بانگ:فریاد،داد

قلمرو ادبی:گفت:مجازازگفتن،سخن-واج آرایی

✳️بیت پانزده

قلمروفکری:چراکچل هستی مگرتوهم شیشه های روغن راریختی؟

قلمروزبانی:کل:مخفف کچل

قلمروادبی:تکرار کل-کل باکلان آمیختن:کنایه ازکچل بودن.

✳️بیت شانزده

قلمروفکری:ازاین مقایسه ی اومردم خندیدندزیرا مرد درویش رامانندخودتصورکرد.

قلمروزبانی:قیاس:مقایسه کردن-دلق:لباس پاره،کهنه-صاحب دلق:ژنده پوش،فقیر،درویش،صفت مرکب.

قلمروادبی:خلق،دلق:جناس ناقص اختلافی

✳️بیت هفده

قلمروفکری:کارهای افرادپاک وشایسته راباکارهای خودمقایسه نکن هرچنددوکلمه شیرجانور وشیرخوردنی درنوشتن مثل هم هستنداماباهم تفاوت دارند.

قلمروزبانی:نبشتن:نوشتن«واژه کهن

قلمروادبی:شیر وشیر:جناس تام

✳️بیت هجده

قلمروفکری:مردم جهان به خاطرهمین مقایسه های نارواونابه جا گمراه شده اندوکمترکسی است که مردان کامل رابشناسد وبه مرتبه ومقام آن ها پی ببرد.

قلمروزبانی:ابدال:مردان کامل،مردان خدا

قلمروادبی:عالم :مجازاز مردم جهان

✳️بیت نوزده

قلمروفکری:هردونوع زنبورازیک محل تغزیه می کنندوغذای آن هایکی است امایکی نیش داردودیگری عسل دارد.

قلمروزبانی:گون:نوع

قلمروادبی:نیش،زنبور،عسل:مراعات نظیر

✳️بیت بیست

قلمروفکری:هردوآهوگیاه وآب می خورندوتغزیه آن ها یکی است اماازیکی پهن ومدفوع حاصل میشودودیگری ماده ی خالص وخوشبویی به نام مشک.

قلمرو زبانی:سرگین:فضله چارپایان،پشگل،پهن-مشک:ماده خوشبوکه ازنوعی آهوبه دست می آید.-ناب:خالص

قلمرو ادبی:آب،گیاه:تناسب-آب،ناب:جناس-مشک،آهو:تناسب-سرگین،آهو:تناسب

✳️بیت بیست ویک

قلمروفکری:هردونی ازیک سرچشمه آب می خورند ولی یکی ازآن هاخالی ودیگری پرازشکر«نیشکر»است.

قلمروزبانی:آبخور:سرچشمه،واژه آبخور باضمه«خ»و فتحه«و» تلفظ می شود که باشکرهم قافیه شود.

قلمروادبی:نی ،شکر:تناسب

✳️بیت بیست ودوم

قلمروفکری:دراین عالم این چنین شباهت هایی زیادهست ولی بین آن ها فرق زیادی وجوددارد.

قلمروزبانی:اشباه:جمع شبه،مانندها

قلمروادبی:مصراع دوم کنایه ازتفاوت بسیارداشتن و اغراق.

✳️بیت بیست وسوم

قلمروفکری:دراین دنیاشیطان های زیادی وجود داردکه فقط ظاهرشان شبیه به انسان است؛پس مانبایدبه هرکسی اعتمادکنیم وطرح دوستی بریزیم.

قلمروزبانی:مصراع دو میتوانددومعناداشته باشد:

1-همانطوری که دو دست شبیه به هم هستنداماباهردستی نمی توان بادیگران دست داد«بادست چپ شایسته نیست بادیگران دست داد» که دراین معنی مصراع حالت تمثیل دارد.

2-پس با هرکسی نبایدطرح دوستی  ریخت«به همه کس نمی شوداعتمادکرد»

که معنی دوم درست تربه نظرمی رسد.

ابلیس:شیطان-بسی: بسیار

قلمرو ادبی:ابلیس آدم روی:تشبیه،ابلیس مانندانسان-دست:مجازازفرد،شخص-دست دادن کنایه ازدوستی کردن،اعتمادکردن-واج آرایی:س-دست،هست:جناس

فارسی پایه  دهم: درس در سایه سار نخل ولایت

 درس در سایه سار نخل ولایت شاعر: سید علی موسوی گرمارودی

نوع ادبی: ادبیّات غنایی /سبک: شعر معاصر/قالب: شعر سپید/محتوا: ستایش علی(ع)/شاعر: سید علی موسوی گرمارودی

  این درس با نمونه ای دیگر از شعر نو در قالب سپید است که زبانی حماسی و روایی دارد و با گوشه ای از شخصیّت والای امام علی(ع) و صفات آن امام آشنا می شویم. شاعر درک بشری را از دریافت و شناخت شخصیت حضرت، کوتاه و ناقص می داند. در این شعر یتیم نوازی، عبادت، وقار، شجاعت حضرت به گونه ای زیبا وصف شده است.گرمارودی در سرودن شعر سپید توانایی دارد. این نوع شعر  دارای آهنگ است اما وزن عروضی ندارد،بی قافیه است و از تناسب کلمات در آفرینش موسیقی بهره می  گیرد. شعر سپید با شاملو آغاز می شود گرمارودی، صفارزاده و احمد رضا احمدی از شاعران سپید هستند.

 سایه سار: اسم مشتق است، «سار» وند اشتقاقی است و پسوند مکان / نخل ولایت: تشبیه / ولایت: به معنی امامت و در این جا منظور امامت علی (ع) است.

آرایه ها: تناسب (سایه- نخل)، تشبیه، کنایه (در سایه ... کنایه از در حمایت ...)، تلمیح.

خجسته باد نام خداوند، نیکوترین آفریدگاران /که تو را آفرید

تلمیح به آیه ی 14 سوره ی مومنون.

از تو در شگفت ... تو را در چشم نمی تواند داشت.

من حتی نمی توانم از عظمت تو تعجّب کنم، زیرا از درک عظمت تو عاجزم. همچون مورچه ای که از درک بزرگی جایی که از آن می گذرد ناتوان است. او نمی تواند بفهمد که بر خشت خام کوچک بی ارزش می گذرد یا بر دیوار عظیم اهرام. عظمت تو در خیال هم نمی گنجد. و من مورچه ی ناتوانی هستم که از درک تو عاجزم.

آرایه ها: حسن تعلیل (حتی نمی توانم از تو تعجب کنم زیرا ...) تضاد، تشخیص، تشبیه، تلمیح.

چگونه این چنین که بلند بر ... و در بازار تنگِ کوفه ...؟

ای علی (ع) چگونه می توانی با این عظمت که تو را بالاتر از همه ی هستی قرار می دهد این چنین متواضع باشی که پیرزنی را در پختن نان یاری کنی و کودکان یتیم او را بر پشت خود سوار کنی و با آنها بازی کنی و در بازار محقّر کوفه در کنار دکّان میثم تمّار او را در فروش خرما یاری دهی.

زَبَر: بالای / ماسوا: همه ی هستی / مهمیز: ممال مهماز: آلتی فلزی که بر پاشنه ی چکمه وصل می کنند و به وسیله ی آن اسب را به حرکت و جست و خیز درآورند.(نوعی شلاق) / بچگکان: بچگ (بچه)+ ک (نشانه ی تجقیر) + ان (نشانه ی جمع) / آرایه: تلمیح

پیش از تو، هیچ ... و بردگان را برادر باشد

ای علی(ع) تو در عظمت اقیانوسی. اقیانوسی که عمود بر زمین ایستاده است. جز تو فرمانروایی ندیده بودم که کفشی وصله دار به پا کند و مشک آب بر دوش کشد و خود را با محرومان و زیر دستان یکسان بداند.

خدا: به معنی صاحب و دارنده است و در گذشته به این معنا به کار می رفته است. / خانه خدا (صاحب خانه) نا خدا (ناوخدا: صاحب کشتی)

آرایه ی متناقض نما: اقیانوسی که عمود ایستاده باشد تصویری متناقض نما است، در این عبارت آرایه ی تشبیه نیز هست.

آه ای خدای نیمه شب های کوفه ی تنگ ... حتّی اذا مطلع الفجر

ای کسی که هر شب سر در چاه های کوفه می گذاشتی و از تنگ نظری مردم کوفه شکوه می کردی، ای کسی که حکومت عادلانه ی تو تنها نقطه ی روشن تاریخ سراسر سیاهی و ستم است. ای پیشوایی که تجلّی عبادت و روح لیله القدر هستی.

آرایه تلمیح و تضمین دارد.

شب از چشم تو، آرامش ... و از نفست گل می روید

آرامش شب از وقار چشمان توست و خروش طوفان برگرفته از خشم توست در همان حال که کلام تو به لطافت نسیم است و گیاه را بارور می کند. وقتی لب به سخن می گشایی از دهانت گل می ریزد.

آرایه ها: تشبیه، مراعات نظیر.

چاه، از آن زمان که ... کز تبار گلخند تو نیست.

اگر چاه ها می جوشند و آب دارند از آن است که تو در چاه های کوفه با خدا راز و نیاز کرده ای و غم دل گفته ای. و اگر سپیده ی سحر به زیبایی طلوع می کند از سپیده ی چشمان توست. شب، نمازگزار چشمان توست و ستاره ها درخشش خود را از نگاه تو دارند. خنده ی تو ما را زنده می کند و به ما اجازه ی حیات می دهد. زندگی با لبخند رضایت تو پا برجاست، خنده ی همچون گل تو به زیبایی همه ی شکوفه هاست بلکه شکوفه ها از جنس خنده ی تو هستند.

آرایه ها: تشبیه، استعاره (دریا استعاره از وسعت اندیشه ی علی (ع) است.) تلمیح، کنایه، (پیشانی بلند کنایه از سعادتمندی).

به پای تو می گریم ... گریه ام، شعر شبانه ی غم توست ...

با اندوهی مقدس تر از سوز و گداز عشق و کهن تر از تاریخ غم، برای تو می گریم پا به پای یتیمان و محرومان کوفه، آخر چشمان من نیز یتیم اند، یتیم ندیدنت. هر شب برای تو می گریم، گریه، شعر و سرود هر شب من است.

آن هنگام که به همراه آفتاب ... آیا تاریخ، به تحیّر، بر در سرای، خشک و لرزان نمانده بود؟

آنگاه که صبح به خانه ی یتیم های آن بیوه زن رفتی و چون خورشید بر آن خانه تابیدی و یتیمان را بر دوش گرفتی و با همه ی هیبت و شکوهت اجازه دادی با تو به بازی و شادی بپردازد و با آنان کودکانه سخن گفتی، به راستی تاریخ- که جز ستم  و سیاهی از حکمرانان ندیده است- از دیدن این همه تواضع از جانب یک فرمانروا، حیرت زده  بر خویش نمی لرزید؟

صولت: هیبت، شکوه                هُرّا: آواز مهیب، غریو، نعره

آرایه ها: تشبیه، تلمیح، تشخیص، کنایه (خشک و لرزان: کنایه از ترسیدن، مضطرب شدن)

عبارت «بر آن شانه، که پیامبر پای ننهاد» اشاره دارد به وقتی که پیامبر وارد کعبه شد و حضرت علی (ع) پای بر دوش پیامبر (ص) نهاد و بالا رفت تا بت ها را سرنگون کند.

در احد/ که گل بوسه ی .../ ... بر خود حد زدی؟

در غزوه ی احد، علی (ع) با همه ی وجود از اسلام و پیامبر دفاع کرد و بیش از هشتاد زخم برداشت. در احکام شرعی کسی که شراب بنوشد، حدّ بر او جاری می شود و به او هشتاد تازیانه می زنند. شاعر امام علی(ع) را مست شراب حق توصیف می کند و هشتاد زخم غزوه ی احد را تازیانه هایی می داند که به منزله ی حد بر بدن او نواخته شده است.

تشبیه: گل بوسه ی زخم، تنت را دشت شقایق کرده بود، باده ی مهر، تازیانه ی زخم / مراعات نظیر: باده، مست، تازیانه، حد / تلمیح دارد.

کدام وام دار ترید؟ /... که وام دار تو نیست.

نه تنها اسلام که همه ی ادیان وجود خود را وام دار علی (ع) هستند.

دری که به بینش ما گشوده ای ... مرحبا به بازوان اندیشه و کردار تو

نهج البلاغه دری است فرا روی اندیشه و بینش بشر. گشودن این در ارزشمند تر از گشودن در قلعه ی خیبر است. درود بر علی (ع) و اندیشه ی والای او.

تشبیه: باغ بینش / استعاره( تشخیص): بازوان اندیشه و کردار                    تلمیح: خیبری

مرحبا: نام «مرحب» پهلوان یهودی قلعه ی خیبر را به ذهن می آورد و نشان دهنده ی ابتکار شاعر در آفرینش گونه ای از ایهام تناسب است.

شعر سپید من، رو سیاه ماند /که در فضای تو، به بی وزنی افتاد / هر چند کلام از تو وزن می گیرد

یا علی (ع) شرمنده از اینم که شعرم نه تنها وزن عروضی ندارد. از ارزش و اعتباری که در خور تو باشد نیز تهی است. هر چند هر سخنی همین که در وصف تو بیان شود ارزشمند است. سخن از تو وزن و ارزش و اعتبار می یابد.

آرایه ها: 1- کنایه: روسیاهی کنایه از شرمندگی، 2- تضاد، 3- تشخیص: شرمنده شدن شعر سپید، 4- مراعات نظیر (تناسب):شعر سپید، بی وزنی، کلام، وزن، 5- حسن تعلیل: شاعر بی وزنی شعر سپید خود را به دلیل بزرگی و عظمت علی (ع) می داند. 6- ایهام: بی وزنی به دو معنی ایهام دارد: اول نداشتن وزن شعری، دوم وزن به معنی ارزش و اعتبار.

وسعت تو را، چگونه در سخن تنگ مایه گنجانم؟ /تو را در کدام نقطه باید به پایان برد؟

عرصه ی سخن محدودتر از آن است که بتواند توصیف کننده ی همه ی عظمت و بزرگی تو باشد، در حیرتم که توصیف تو را با کدام عبارت به پایان برسانم؟ جز این که دایره وار به آغاز سخن باز گردم و بگویم: الله اکبر، آیا خدا نیز در تو به شگفتی در نمی نگرد؟ فتبارک الله ... .

عبارت پایانی تضمینی است به بخشی از ایه ی چهاردهم سوره ی مومنون

 

علوم‌و‌فنون‌ادبی-درس۱۲-انواع_قافیه

علوم‌و‌فنون‌ادبی-درس۱۲-انواع_قافیه

قافیه_میانی:

در این نوع قافیه،هر مصراع خود به دو نیم مصراع تقسیم شده و کلمات قافیه در پایان نیم مصراع ها می آیند.
در رفتن جان از بدن،گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم‌ خویشتن،دیدم که جانم می رود

کلمات:بدن،سخن و خویشتن واژگان قافیه های میانی هستند.

نکته:همان طور که می بینید قافیه ی میانی در هر بیت معمولا سه بار -گاه دو بار-و در پایان نیم مصراع ها می آید و در پایان بیت قافیه ی اصلی شعر قرار دارد.

قافیه_درونی:

قافیه ی درونی همچون قافیه ی میانی است با این تفاوت که جای مشخصی ندارد و در هر جایی از بیت می تواند بیاید(در پایان نیم مصراع ها قرار نمی گیرد)

یار مرا غار مرا عشق  جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگه دار مرا

واژه های یار،غار،جگرخوار و نگه دار در اثنای بیت آمده و قافیه ی درونی دارند.

نکته:در کتاب علوم و فنون هردو نوع قافیه فوق را یکی دانسته‌اند.

ذوقافیتین:

گاه در پایان ابیات دو قافیه قرار می گیرد.
در این گونه موارد،قافیه ی پایانی،قافیه ی  اصلی و قافیه ی قبل آن قافیه ی  فرعی یا قافیه ی دوم نامیده می شود.

آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر که این آتش ندارد نیست باد

نکته:
همان طور که ملاحظه می کنید ذوقافیتین اغلب در مواردی می آید که واژه ی دوم به ظاهر ردیف است اما خوب می دانید که کلمات ردیف علاوه بر ظاهر یکسان باید در یک معنی یا نوع دستوری باشند.
در بیت فوق نیست اول فعل و باد اسم است.
در مصراع دوم عکس این مطلب است؛ نیست اسم و باد فعل است.(=جناس تام)

نمونه ی دیگر از ذوقافیتین:
دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد
من نیز دل به باد دهم هر چه باد باد

قافیه میانی و درونی:
گاهی قافیه را در درون مصرع یا پایان نیم مصرع نیز می آورند. مانند این شعر مولوی:

یار مرا، غار مرا، عشق جگر خوار مرا /یار تویی، غار تویی، خواجه نگه دار مرا/ روح تویی، نوح تویی، فاتح و مفتوح تویی/ سینه مشروح تویی، بر در اسرار مرا

ذوقافیتین :

گاهی شعر دارای دو قافیه پایانی است. مثلاً: 
گزید از غنیمت ظرایف بسی/ كز آن سان نبیند طرایف كسی 

قافیه خطی :
در قافیه ها علاوه بر صورت ملفوظ باید شكل مكتوب نیز رعایت شود.

عیوب قافیه :

در شعر فارسی رعایت قواعد و ضوابط قافیه الزامی است و هرچه خلاف آنها باشد غلط است. مثل قافیه كردن پُر با تَر. همچنین تكرار واژه های قافیه عیب فاحش به شمار می رود مگر این كه ابیات شعر از بیست و سی درگذرد یا قصیده دو مطلع داشته باشد.

تكرار واژه های غیر ساده قافیه

تكرار واژه های غیر ساده (مشتق، مركب) در صورتی كه اجزای سازنده آنها چندان آشكار نباشد یا بتوان میان معنای دو جزء فرقی نهاد رواست: مثلاً رنجور و مزدور، آب و گلاب. 

قافیه در شعر نو

قافیه شعر نو بر خلاف شعر كلاسیك در آخر ابیات نمی آید بلكه بستگی به مطلب دارد و الزاماً هر مطلب هم قافیه دار نیست و شاعر خود را اسیر قافیه نمی سازد، معمولاً در هر مطلب دو یا چند مصرع قافیه دار می آید. 

قافیه در شعر نو:
در شعر نو از آن‌جا که طول مصراع‌ها و بیت‌ها یک‌سان نیست و کلمهٔ قافیه با نظم مشخصی تکرار نمی‌شود، قافیه با تعریف سنتی آن وجود ندارد اما به هر حال شاعران نوگرا نیز از قافیه در شعرهای‌شان استفاده می‌کنند اما این قافیه بدون نظم و قاعدهٔ از پیش تعیین شده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد.

شعر زمستان سروده مهدی اخوان ثالث را بررسی کنید.

نقد علوم‌وفنون‌ادبی دهم-درس چهارم :کالبد شکافی متن (نثر)

نقد علوم‌وفنون‌ادبی دهم-درس چهارم :کالبد شکافی متن (نثر)

در همان جملات آغازین درس به گام نخستین اشاره کرده و به نظر می رسد این گام نخستین با گام نخستین درس قبل تفاوت دارد.
دوعبارت را کنار هم می‌آورم تا بیشتر متوجه شویم :
در درس سوم چنین آمده است :
"خواندن دقیق متن،  نخستین گام مؤثر در رویارویی با متون است ؛البته پیش از خوانش، نگاهی کلی به متن از ٱغاز تا انجام برای کشف لحن وآهنگ، ضروری است."  (ص.  ۲۳)
اما در درس چهارم چنین آمده:
"آموختیم که نخستین گام در رویارویی با متن، ایجاد فرصت برای تفکر و تامل در سراپای متن است ؛یعنی هر متنی که به ما داده شد،  نباید بی درنگ آن را در دست بگیریم و بخوانیم و درباره اش نظر بدهیم ؛بلکه ابتدا با ارامش، متن مورد نظر را دریک نگاه اجمالی بررسی می کنیم" (ص. ۲۷)
در متن نخست،  نخستین گام قبل از خوانش را نگاه کلی به متن جهت کشف لحن و آهنگ می داند ،
ولی در متن دوم، نخستین گام را  ایجاد فرصت برای تفکر و تامل در سراپای متن می داند و نام این مرحله را هم چشم خوانی گذاشته،  پس لازم است مرحله چشم خوانی را با هدفی مشخص به مراحل پنجگانه بیفزاییم .
البته درست است که هردو متن یک سخن را می گویند اما این مشکل وقتی پیدا می شود که گام نخستین کالبد شکافی  به پرسش گذاشته شود .
پس مرحله چشم خوانی به دو منظور انجام می شود یکی کشف لحن و دیگری کشف موضوع و نیز ساختار ظاهری متن.

سؤالات امتحان درس علوم و فنون ادبی(1) پایه دهم رشته : ادبیات و علوم انسانی

سؤالات امتحان درس علوم و فنون ادبی(1) پایه دهم رشته : ادبیات و علوم انسانی

 1-تفاوت ادبیات و زبان در چیست؟

الف-شیوۀ بیان                    ب-هدف                     ج-شیوۀ تگارش               د- پیام

2-در سطح موسیقیایی از قلمرو ادبی، متن از دید آرایه­هایی مثل تضاد و ایهام، بازخوانی می­گردد.

الف- درست                                          ب- نادرست

3- آثاری که به زبان پهلوی تألیف شده، بیشتر آثار........................... است.

4-در بیت

« مرده بًدم زنده شدم، گریه بًدم خنده شدم              دولت عشق آمد و من، دولت پاینده شدم» ازمولوی از عواملی برای تأثیرگذاری استفاده کرده، دو مورد آن را بنویسید.

5-دلایل گرایش نویسندگان به فارسی نویسی در سدۀ پنجم و ششم چه بود؟

6-نوع قافیه ها را در بیت

« سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد          وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد» را بنویسید.

7-فصاحت و بلاغت در کدام یک از ابیات زیر رعایت نشده­است؟ توضیح دهید.

همی تا کند پیشه، عادت همی کن                            جهان مر جفا را تو مر صابری را

موسی و عیسی کجا بًد آفتاب                              کشت موجودات را می­داد آب

8-دو ویژگی نثر دورۀ سامانی را بنویسید.

9-با توجه به بیت «

منم دیده به دیدار دوست کردم باز                  چه شکر گویمت ، ای کارساز بنده نواز»

الف- واژه های  قافیه را بنویسید .                         

  ب- حروف مشترک قافیه را مشخص کنید

10-واژهای زیر را با حذف همزه به خط عروضی بنویسید.

 الف-شیرافکن   ( ................. )                                 ب – سرآمد ( ................. )

11- در ابيات زير ، آرايه هاي « موازنه » و « ترصيع » را بيابيد. دليل خود را بنویسید.

الف) اي منوّر به تو نجومِ جمال                                اي مقرّر به تو رسومِ كمال

ب) شاكر نعمت به هر مقام كه بوديم                      داعي دولت به هر طريق كه هستيم

12-در هر يك از ابيات زير ، بين كدام كلمات ، «‌ جناس » به كار رفته است ؟ نوع هر جناس را مشخّص كنيد.

  الف) « برادر كه در بند خويش است نه برادر ، نه خويش است.»

 ب) كار دلم به جان رسد ، كارد به استخوان رسد            ناله كنم بگويدم : دم مزن و بيان مكن

13-در جدول زیر هریک از ویزگی­های گروه « الف» مربوط به کدام یک ازسبک­های شعری گروه« ب» است؟

گروه الف

گروه ب

1-استفاده از دو نشانه برای یک متمم

2-رواج داستان نویسی و منظومه­های داستانی

1-سبک بازگشت

2-سبک عراقی

3-سبک خراسانی

14-با توجه به حکایت زیر از گلستان سعدی جدول را کامل کنید.

دو شاهزاده در مصر بودند ، یکی علم اندوخت و دیگری مال اندوخت . عاقبته الامر آن یکی علّامه عصر گشت و این یکی سلطان مصر شد . پس آن توانگر با چشم حقارت در فقیه نظر کرد و گفت: من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکنت بماندی گفت: ای برادر، شکر نعمت حضرت باری تعالی بر من واجب است ..

من آن مورم که در پایَم بمالند                      نه زنبورم که از دستم بنالند

کجا خود شکر این نعمت گزارم              که زور مردم آزاری ندارم ؟

قلمرو زبانی

قلمرو ادبی

        قلمرو فکری

 

 

 

 

 

 

15-با توجّه به متن برگزیدۀ از چهار مقاله«چنین آورده اند که نصر بن احمد که واسطۀ عقد آن آل سامان بود و اوج دولت آن خاندان ایام ملک او بود،واسباب تمتّع و عدل ترفّع در غایت ساختگی بود ، خزاین آراسته ولشکر جرّار و بندگان فرمانبردار.» سه ویژگی این نثر را بنویسید.

16-با توجّه به ابیات زیر از فرخی سیستانی برای ویژگی ادبی و فکری هر کدام دو مورد ذکر کنید.

بخنديد و باغ شد پدرام                    اي خوشا اين جهان بدين هنگام

چون بنا گوش نيکوان شد باغ                      از گل سيب و از گل بادام

همچو لوح زمردين گشته ست                   دشت همچون صحيفه ز رخام

گل سوري به دست باد بهار                     سوي باده همي دهد پيغام

17-با توجّه به حکایت زیر جدول را کامل کنید.

ابلهی دید اشتری به چرا                 گفت نقشت همه کژست چرا

گفت اشتر که اندرین پیکار                  عیب نقاش می‌کنی هش‌دار

در کژی‌ام مکن به نقش نگاه                تو زمن راه راست رفتن خواه

نقشم از مصلحت چنان آمد                  از کژی راستی کمان امد

تو فضول از میانه بیرون بر                    گوش خر در خور است با سرِ خر

هست شایسته گرچت آمد خشم                طاق ابرو برای جفتی چشم

هرچه او کرده عیب او مکنید             با بد و نیک جز نکو مکنید

موضوع

                             شرح و توضیح

نوع لحن

 

قلمرو زبانی

 

قلمرو ادبی

 

قلمرو فکری

 

 

نتیجه گیری

 

 

 طراح: امامی